سوگند فئانور

از دانشنامه والیمار

سوگندی هولناک و غیر قابل بازگشت که توسط فئانور و هفت پسرش در شهر تیریون خورده شد. آنها به نام ایلوواتار قسم یاد کردند که هیچگاه نیاسایند تا اینکه سه جواهر سیلماریل به آنها بازگردانده شود، و با هر کسی که آنها را در اختیار داشته باشد به سختی مبارزه کنند.

زمانیکه این سوگند یاد شد، مورگوت هر سه جواهر را در اختیار داشت و آنها را از قلعه فئانور در فورمه‌نوس دزدیده بود. فئانور که سوگندی بس سنگین خورده بود، یکی از دلایل اصلی تبعید نولدور از آمان و بازگشت به سرزمین میانه بود، تا مگر بتواند انتقامش را از ارباب تاریکی بگیرد. فئانور در اولین نبرد نولدور با نیروهای اهریمنی مورگوت به طور مرگباری توسط بالروگ‌ها مجروح شد و سرانجام از دنیا رفت. از آن زمان به بعد، مورگوت سه جواهر را در تاج آهنی خودش قرار داده و الف‌های بلریاند همگی با یکدیگر متحد شده‌اند تا این دشمن مشترک را از میان ببرند.

خطر حقیقی این سوگند زمانی نمایان شد که برن و لوتین یکی از سه جواهر را از اعماق آنگباند به دست آوردند. در نتیجه این کار، پسران فئانور برای بدست آوردن جواهر جنگی را بر علیه الف‌های بلریاند به راه انداختند. آنها به فرمانروایی دوریات حمله برده و پس از نابودی آنجا، وارث پادشاهی تینگول یعنی دیور را از بین بردند. زمانیکه الوینگ همراه با سیلماریل فرار کرد، آنها اطلاع پیدا کردند که او به سمت کوه‌های سیریون گریخته‌است. در اینجا بود که آنها برای سومین بار به همنوعان الف خود در بندرگاه‌های سیریون حمله بردند ولی باز هم الوینگ همراه با سیلماریل از دست آنها فرار کرد و خود را به دریا انداخت. در آنجا الوینگ به کمک قدرت اولمو زنده ماند، و توانست در قالب یک پرنده خود را به همسرش یعنی ائارندیل برساند و هر دو با کمک راهنمایی سیلماریل به سمت غرب بادبان بکشند.

آن سیلماریل دیگر از دستان پسران فئانور برای همیشه خارج شده بود، اما هنوز دو تای دیگر از جواهرات در تاج مورگوت باقی مانده بود. پس از نبرد خشم و شکست مورگوت در اواخر دوران اول، تنها دو تن از کسانی که آن سوگند را خورده بودند باقی مانده بودند، دو پسر بزرگ فئانور یعنی مادروس و ماگلور. مادروس نقشه‌ای را ریخت که ماگلور با کراهت آنرا پذیرفت. آنها دو جواهر را از اردوگاه سپاه پیروز دزدیدند، اما به خاطر کردار و اعمال زشت و پلیدی که در جریان بدست آوردن جواهرات انجام داده بودند، جواهرات آنان را نپذیرفتند و باعث سوختگی شدید دست آنها شدند، زیرا این جواهرات از نور مقدس و پاک سرزمین غرب ساخته شده بودند که هیچ دست آلوده‌ای یارای حمل آن را نداشت. در ناامیدی کامل، مادروس خودش را همراه با سیلماریل به اعماق سوزان زمین پرتاب کرد، در حالیکه ماگلور که از درد به خود می‌پیچید، خود را به اعماق اقیانوس انداخت. ماگلور آخرین یادکننده سوگند بود و گفته می‌شود او هنوز هم در سواحل دریاهای دوردست حیران و سرگردان است.