گاندور

از دانشنامه والیمار

پرش به: ناوبری, جستجو
گاندور
اطلاعات سیاسی
وجه تسمیهسرزمین سنگ
نوع حکومتسلطنتی / کارگزاری
رهبرپادشاه گاندور / کارگزار گاندور
اطلاعات اجتماعی
پایتختاوزگیلیات / میناس تیریت
زبان‌هاوسترون
مکانجنوب کوه‌های سفید، غرب موردور
جمعیتاکثرا انسان
اطلاعات تاریخی
ایجاد شده توسطبازماندگان نومه‌نوری (الندیل، آناریون و ایسیلدور)
تاریخ تاسیس۳۳۲۰ د.د
تاریخ احیا۳۰۱۹ د.س

گاندور (به زبان انگلیسی: Gondor) فرمانروایی جنوبی نومه‌نوریان در سرزمین میانه بود که مدت کوتاهی پس از نابودی نومه‌نور توسط ایسیلدور و برادرش آناریون تأُسیس گشت. با این وجودف پدر آنها الندیل که بر فرمانروایی شمالی آرنور حکم می‌راند، بر این قلمرو نیز پادشاهی می‌کرد. هر چند قدرت وی به مرور زمان رو به افول گذاشت و نسل شاهان بر افتاد، اما گاندور تا اواخر دوران سوم همچنان پابرجا ماند و نقشی کلیدی و حیاتی را در نبرد حلقه ایفا نمود. پس از شکست سائورون، گاندور توسط پادشاه اله‌سار وارث ایسلدور بازسازی شد. گاندور جایگاه اصلی حکومت انسان‌ها در ابتدای دوران چهارم بود و بسیاری از داستان‌ها و افسانه‌های دوران‌های پیشین سرزمین میانه را در خود جای داده‌است.

فهرست مندرجات

تاریخچه

تاریخچه ابتدایی

درخت سپید گاندور

پیش از نابودی نومه‌نور، منطقه‌ای که گاندور نام گرفت، مأمن بسیاری از قبایل نومه‌نوری بود. این افراد با انسان‌های میانه مختلفی زندگی می‌کردند، خواه با آنان دوست بوده خواه رابطه‌ای با آنها نداشتند، اما اکثراً در راس مورتیل، دونلند و بیشه دون‌آدان می‌زیستند. سرزمینی که گاندور بر روی آن بنا نهاده شد حاصلخیزتر از نواحی شمالی تر سرزمین میانه بود، بنابراین پیش از رسیدن کشتی‌های فرزندان الندیل جمعیت بسیار بیشتری در آن زندگی می‌کردند و دارای بندرگاه خوش ساختی با نام پلارگیر بودند. پلارگیر توسط نومه‌نوریان مؤمن در سال ۲۳۵۰ د.د ساخته شد.

آوارگان نومه‌نوری که توسط ایسیلدور و آناریون رهبری می‌شدند از سوی مردمانی که در آن منطقه زندگی می‌کردند با آغوش باز پذیرفته شدند. مهاجرین شمال رودخانه آندوین پادشاهی الندیل را بر خود پذیرفتند. با این وجود، در جنوب رود بزرگ که نومه‌نوریان سیاه تازه به آنجا وارد شده بودند، پادشاهی الندیل را نپذیرفتند. از آنجاییکه نومه‌نوریان سیاه نوادگان مردان پادشاه نومه‌نور که مخالف مؤمنان نومه‌نور بودند، اتحاد با الندیل و پسرانش را که نمایندگان مؤمنان بودند نپذیرفتند. بخش اعظمی از تاریخ ابتدایی گاندور حاکی از منازعات متعدد با نومه‌نوریان سیاه است.

ایسیلدور و آناریون پس از اینکه از سوی مردمان آن منطقه مورد استقبال قرار گرفتند، شروع به برپایی قلمرو خود کردند. ایسیلدور برج میناس ایتیل را نزدیک موردور و به عنوان تهدیدی برای سرزمین سیاه بنا نهاد. در آن برج وی دانه‌های درخت سپید نومه‌نور را که پیش از نابودی درخت مادر حفظ کرده بود، به ثمر رساند. آناریون برج میناس آنور را در کناره‌های دیگر رود آندوین و به عنوان دیواری دفاعی در مقابل هجوم انسان‌های وحشی برافراشت. دو برادر بین شهرهایشان، اوزگیلیات را تأسیس کردند و آن را به عنوان پایتخت خود برگزیدند. از این شهر ایسیلدور و آناریون در کنار یکدیگر حکومت کردند و برای برقراری ارتباط با الندیل و دیگر نواحی تحت کنترل از پلانتیری یا سنگ‌های بینا که پیش از خروج از نومه‌نور به مؤمنان اهدا شده بود، استفاده می‌کردند.

اولین نبرد با سائورون

دون‌اداین در ابتدا خبر نداشتند که سائورون، که پیش از نابودی نومه‌نور در آنجا زندانی بود، از نابودی جان سالم به در برده‌است. با این وجود، مدت کوتاهی پس از برپایی شهرهای فرمانروایی، بیداری آتش‌های اورودروین بازگشت او را اعلام کردند. در آن زمان، مردمان گاندور آن کوهستان را آمون آمارت یا کوه مجازات نامیدند. مدت کوتاهی بعد، سائورون حمله‌ای را به میناس ایتیل تدارک دید و ایسیلدور را مجبور به عقب نشینی کرد. سائورون قلعه را تصرف کرده و درخت سپید را که در آنجا کاشته شده بود به آتش کشید، اما پیش از آن ایسیلدور یکی از دانه‌های آنرا برداشت و همراه با خانواده اش سوار بر کشتی به پایین رودخانه آندویین آورد. او به سمت شمال بادبان کشید تا در مورد وقایع اخیر با الندیل مشورت نماید. آناریون در گاندور ماند تا از اوزگیلیات دفاع کند. او حتی توانست نیروهای سائورون را به سلسله کوه‌های افل دوآت عقب براند، اما سائورون شروع به تجدید قوا کرد که در میان نیروهایش تعداد زیادی از نومه‌نوریان سیاه نیز وجود داشتند. مردمان گاندور می‌دانستند که در صورت نرسیدن کمک قلمروشان در خطر نابودی قرار خواهد گرفت.

نبرد آخرین اتحاد

الندیل در مقابل عقب نشینی سائورون اتحادی را با نیروهای پادشاه برین الف‌ها گیل-گالاد صورت داد که بعدها به آخرین اتحاد الف‌ها و انسان‌ها مشهور گشت. نیروهای آنان از جنوب شرقی آرنور و لیندون قلمرو گیل-گالاد آرایش نظامی تشکیل دادند. این اتحاد که شامل ارتش گاندور، لوریناند، میرک‌وود و دورف‌های موریا بود، نبردی عظیم را از شمال موردور انجام دادند که به نبرد دشت‌های داگورلد معروف شد. نیروهای الندیل و گیل-گالاد پیروز گشته و وارد موردور شدند، جاییکه به مدت هفت سال باراد-دور برج سائورون را محاصره کردند. در این زمان، آناریون توسط سنگی که از بالای برج پرتاب شد و باعث خردشدن کلاهخودش شد، از دنیا رفت. محاصره زمانی پایان یافت که سائورون خود از باراد-دور بیرون آمد و تن به تن به مبارزه پرداخت. گیل-گالاد و الندیل حمله کرده و سائورون را نابود ساختند، اگرچه خود در این درگیری‌ها از بین رفتند.

گاندور در آغاز دوران سوم

بازسازی

پس از نبرد، دوران طولانی دوم به پایان رسید. ایسیلدور در کوهستان آمون آنوار مقبره‌ای مخفی را برای الندیل تهیه کرد. همچنین وی به پسر آناریون منلدیل که اکنون پادشاه بود کمک کرد تا گاندور را بازسازی کند. ایسیلدور دانه درخت سپید را که نجات داده بود در میناس آنور کاشت. این درخت برای چندین قرن دوام آورد. بعد از این کارها، ایسیلدور در سال سوم دوران سوم گاندور را به قصد حکمرانی بر فرمانروایی پدرش آرنور ترک گفت. اما هیچگاه بازنگشت.

پیشرفت گاندور

پس از جنگ، قدرت و ثروت گاندور به صورت پیوسته رشد کرد. (تنها در سال ۴۹۲ دوران سوم بواسطه هجوم ایسترلینگ‌ها دچار وقفه شد.) قدرت گاندور تا قرن نهم دوران سوم ادامه پیدا کرد. درحالیکه قدرت فرمانروایی خواهر گاندور یعنی آرنور در قرن نهم به اوج خود رسیده بود، زمانیکه آرنور به سه تکه تقسیم شد، بزرگترین افتخار گاندور هنوز در راه بود.

دوران طلایی گاندور

قلمرو گاندور در سال 1050 د.س

قدرت گاندور تحت رهبری چهار «پادشاه کشتیران» به دوران طلایی خود رسید:

  • تارانون فالاستور، از سال ۸۳۰ تا سال ۹۱۳ سلطنت کرد. اولین پادشاه کشتیران که بدون هیچ فرزندی از دنیا رفت.
  • ائارنیل اول، از سال ۹۱۳ تا سال ۹۳۶ سلطنت کرد. برادرزاده تارانون.
  • کیریاندیل، از سال ۹۳۶ تا سال ۱۰۱۵ سلطنت کرد.
  • هایرمنداکیل اول، از سال ۱۱۴۹ تا سال ۱۰۱۵ سلطنت کرد. آخرین پادشاه کشتیران.

دروان سلطنت تارانون غمناک است: وی با بروتیل منفور و نابکار ازدواج کرد. بروتیل بر خلاف همسرش از دریا متنفر بود، حتی از صدا و بویش. اسراری که در مورد او وجود دارد این است که همانطورکه او از گربه‌هایش برای جاسوسی هر شخصی استفاده می‌کرد، جنون و ترسش افزایش می‌یافت. بعد از گرفتاری‌های متعددی که برای تارانون بوجود آمد، همسرش وی را از گاندور اخراج کرده و همراه با گربه‌هایش داخل کشتی سرگردانی قرار داد و در دریا رها کرد. این آخرین باری بود که گذر از اومبار در جنوب را به چشم خود می‌دید.

در دروان سلطنت پادشاه قدرتمند هایرمنداکیل اول گاندور به اوج قدرت خود رسید. در دوران سلطنت وی بود که مرزهای فرمانروایی گاندور به بیشترین حد خود رسید. مرزهای این کشور از شرق به دریای رون، از جنوب به نزدیکترین سرزمین‌های هارادریم، و از متنهی الیه شمال به میرک‌وود و نیز از غرب نیز به مرزهای آرنور]] می‌رسید. گاندور بواسطه قدرت نظامی عظیمش برای چندین قرن روی آرامش را به خود دید.

رومنداکیل دوم در معبر شمالی نن هیتوئل مجسمه‌های عظیم آرگونات را برای مشخص کردن مرزهای شمالی گاندور در حدود سال ۱۳۴۰ دوران سوم احداث کرد.

افول گاندور

اما پس از سلطنت وی افول گاندور تحت فرمانروایی شاهان گاندور گسترش یافت و دورانی طولانی این پسرفت ادامه پیدا کرد. (هرچند گاندور چندین احیاء را تجربه کرده بود.) سه فاجعه بزرگ گاندور را در هزاره دوم دوران سوم در نوردید، که در واقع می‌تواند از جمله دلایل عمده این افول موارد زیر را نام برد: ستیز خویشاوندان، طاعون بزرگ و هجوم ارابه‌رانان (قبیله‌ای از ایسترلینگ‌ها)، یکی از مجموعه نبردهایی که در نبرد ارابه‌رانان/بالخوت.


ستیز خویشاوندان

در قرن پانزدهم دوران سوم جنگی داخلی با نام ستیز خویشاوندان در گرفت که منجر به تفرقه‌ای شدید در کشور شد. پادشاه آن زمان یعنی الداکار از دو نسل و خون بود: مادر وی از مردمان شمال بود. نارضایتی عمومی از این مسأله که توسط کاستامیر بوجود آمده بود منجر به سقوط پادشاه الداکار گشت. کاستامیر بزرگ دریاسالار کل نیروی دریایی گاندور بود و خونی سلطنتی داشت. پسر الداکار در این درگیری‌ها کشته شد و خودش نیز به شمال گریخت. کاستامیر از آن پس به کاستامیر غاصب شهرت گرفت. در دوران ده ساله سلطنتش ظلم و ستم‌های فراوانی بر مردم روا داشت. به دلیل عشق وافری که به ناوگان قدیمی اش داشت، توجه فراوانی به شهرهای ساحلی کرد در حالیکه هر روز بر وخامت اوضاع ایالت‌های داخلی افزوده می‌شد. سپس الداکار همراه با ارتش از مردمان شمالی بازگشت. بخشی از ارتش گاندوریان که از ایالت‌های داخلی نظیر آنوریون بودند به ارتش الداکار پیوستند. اوزگیلیات در این نزاع ویران گشت، پل عظیم آن نابود شده و پلانتیر آن نیز مفقود گشت. الداکار کاستامیر را کشت و تاج و تختش را باز پس گرفت، اما پسران کاستامیر و نیروهایش در پلارگیر، بندر بزرگ گاندور محاصره شدند. آنان سرانجام مجبور به عقب نشینی به سمت اومبار شدند، جاییکه با دزدان دریایی متحد گشته و برای سالهای متمادی برای گاندور مشکلات متعددی را بوجود آوردند تا اینکه نوادگانشان نیز از بین رفتند.

طاعون بزرگ

در سال ۱۶۳۶ دوران سوم، طاعون بزرگ شیوع پیدا کرد و درخت سپید از بین رفت. این طاعون مختص به منطقه‌ای خاص نبود، بلکه کل سرزمین میانه را در نوردیده و به مرزهای ایالت‌های جنوبی آرنور و شهر هابیت‌ها یعنی شایر نیز رسیده بود. پادشاه تاروندور دانه‌ای از درخت سپید را پیدا کرد و پایتخت را از اوزگیلیات به میناس آنور شهر آناریون منتقل کرد. در این زمان، گاندور آنچنان خالی از سکنه شده بود که حتی استحکامات دفاعی در مرزهای سرزمین سیاه موردور نیز بدون نگهبان و نیروی نظامی رها گشته بود. عقیده بر این است که در این زمان، هارادریم و ایسترلینگ‌ها به راحتی قادر بودند به گاندور حمله کنند و آنرا به کل از بین ببرند. با این وجود، طاعون دشمنان گاندور را نیز در بر گرفته بود و وضعیت بهتری نسبت به گاندور برای آنان بوجود نیاورده بود، بنابراین هر دو طرف قادر به انجام هیچ حرکت تهاجمی جدید نبودند.

هجوم ارابه‌رانان

به دنبال تضعیف نیروی گاندور بر اثر طاعون، یورش‌های ارابه‌رانان گاندور را ویران کرد، آنچنانکه این نبرد به مدت یک قرن به طول انجامید. ارابه‌رانان ارتش شمالی گاندور را از بین بردند، اما بازماندگان به ارتش فاتح جنوبی گاندور که توسط فرماندهی به نام ائارنیل رهبری می‌شدند پیوستند. آنان توانستند در سال ۱۹۴۴ دوران سوم، در نبردی به نام نبرد اردوگاه ارتش ارابه‌رانان را شکست دهند.

از بین رفتن نسل شاهان

پس زدن اتحاد دوباره

در سال ۱۹۴۴ زمانیکه پادشاه اوندوهر و دو پسرش در نبردی پیشین کشته شده بودند گاندور با یک بحران قانونی مواجه شد. آروه‌دوی، پادشاه آرت‌اداین، داماد اوندوهر ، و ائارنیل فرمانده فاتح نبرد اردوگاه، که نسبت خانوادگی دوری با اوندوهر داشت، ادعای پادشاهی گاندور را مطرح ساختند. ادعای آروه‌دوی در اصل سنتی قدیمی از قانون جانشینی نومه‌نوریان را دوباره مطرح ساخته بود. این قانون قدیمی اظهار می‌داشت که بزرگترین (یا تنها) فرزند پادشاه بایستی جانشین وی شود. اگر این سنت اجرا می‌شد، پس همسر آروه‌دوی یعنی فیریل دختر اوندوهر که تنها فرزند باقیمانده پادشاه بود می‌بایستی به عنوان ملکه انتخاب می‌شد. با این کار فرزندان وی همگی از نسل آرنور و گاندور به پادشاهی می‌رسیدند. البته آروه‌دوی سعی کرد این موضع قوی را چاشنی ادعایش بکند که وی وارث ایسیلدور است. شورای گاندور اینگونه تشخیص داد که هر چند نام و یاد ایسیلدور بایستی در گاندور با افتخار یاد شود، اما تأکید داشتند که فرمانروایی جنوبی می‌بایست توسط فردی از وارثان آناریون رهبری شود. بیشتر از یک هزار سال بعد، آراگورن اله‌سار که از نسل فیریل و آروه‌دوی بود ادعای وارث ایسیلدور و آناریون را به درستی مطرح کرد.

ائارنیل که از نسل مستقیم پادشاه تلومه‌تار اومبارکیل بود ادعایش را قوت بخشید. این ادعا با محبوبیت فراوانی که به عنوان فرمانده فاتح در نبرد با ارابه‌رانان به دست آورده و فرمانروایی جنوبی را از خطر نابودی رهایی بخشیده بود، تقویت شد. کارگزار پلندور که به صورت موقتی کارگزار حاکم گاندور و نیز داور جانشینی پادشاهی شده بود، به صلاحدید فرمانده فاتح گاندور که حالا با عنوان ائارنیل دوم حکومت می‌کرد در امر پادشاهی مداخله کرد.

آخرین وارث آناریون

در نبرد فورنوست، ائانور وارث ائارنیل دوم، هدایت ارتش گاندور را بر عهده داشت که باعث پیروزی قاطع بر پادشاه جادوپیشه آنگمار که در اصل ارباب نزگول بود، شد. اگرچه ائارنور اشتیاق فراوانی به مبارزه با پادشاه جادوپیشه داشت، اما اسب وی ترسید و بر خلاف میل وی از صحنه مبارزه گریخت. در همان زمان وی اسبش را رام کرد و بازگشت اما پادشاه جادوپیشه گریخته بود. سپس گلورفیندل الف پیشگویی معروفش را برای وی بازگو کرد که بهتر است با ارباب نزگول مبارزه نکند زیرا «پادشاه جادوپیشه به دست هیچ مردی کشته نخواهد شد».

پس از نبرد ائارنور صاحب تاج و تخت شد و از میناس آنور (برج خورشید) حکومت کرد. در این زمان، اشباح حلقه شهر خواهر میناس آنور یعنی میناس ایتیل (برج ماه) را تسخیر کردند و آنرا به میناس مورگول (برج جادوگری) تغییرنام دادند و به عنوان استراحتگاه خود استفاده کردند. در نتیجه میناس آنور به میناس تیریت (برج نگهبانی) تغییر نام داد. ارباب نزگول مکرراً پیغام رسانانی را به میناس تیریت می‌فرستاد و از ائانور درخواست مبارزه تن به تن می‌کرد، و پی در پی به او طعنه می‌زد که در نبرد فورنوست ترسید و از نبرد تن به تن سرباز زد. سرانجام، پادشاه ائانور مغلوب نیرنگ پادشاه جادوپیشه شد و همراه با گروه کوچکی از شوالیه‌ها به میناس مورگول رفت تا مبارزه را بپذیرد. آنان هیچگاه بازنگشتند و اینگونه بود که نسل آناریون به پایان رسید.

کارگزاران گاندور

کارگزاران

پس از ناپدیدشدن ائارنور، قلمرو گاندور توسط نسلی طولانی از کارگزاران موروثی اداره شد، زیرا هیچ دلیل موجهی برای اینکه آخرین پادشاه مرده در دست نبود و نیز هیچ ادعای مبرهن و واضحی برای حمایت از جانشینی پادشاه وجود نداشت. نسل آناریون از بین رفته بود، و نیز گاندور به هیچ وجه دوست نداشت درگیر یک ستیز خویشاوندی دیگر شود، زیرا در این صورت نابودی اش حتمی بود. هرگاه کارگزار جدیدی انتخاب می‌شد، سوگند یاد می‌کرد که امر حکمرانی گاندور را به پادشاه ، که بر فرض وجود در واقع وارث ایسیلدور باید باشد، بازگرداند. در گاندور هیچ کس نمی‌توانست ادعا کند که از نسل مستقیم ایسیلدور است و نسل پادشاهان شمالی آرنور نیز عملاً ناپدید شده بودند، بنابراین این سوگند جدی گرفته نمی‌شد. نسل کارگزاران همانند پادشاهانی که فقط لقب پادشاه را به یدک نمی‌کشند، حکومت می‌کردند.

کیریون و ائورل

سوگند خوردن ائورل جوان نزد کیریون

در سال ۲۵۱۰ دوران سوم، زمانیکه کارگزار کیریون بر گاندور حکم می‌راند، کشور با یکی از بزرگترین خطرهایش روبرو شد: قبیله‌ای از ایسترلینگ‌ها به نام بالخوت با نیروی عظیمی به گاندور حمله ور شده بود. ارتش گاندور در مقابل آنان صف آرایی کرد اما از میناس تیریت مجبور به عقب نشینی به سمت لیملایت شدند.

پیغام رسانان برای درخواست کمک از ائوتئود، قبیله‌ای که در دره‌های شمالی آندوین زندگی می‌کردند، فرستاده شدند اما هیچکس انتظار نداشت که چاپارها سالم به مقصد برسند. زمانیکه خطر اصلی به گاندور آمد، ائوتئود سرنوشت نبرد دشت‌های کله‌برانت را دگرگون ساخت. پس از پیروزی دشت‌های کاله‌ناردون به ائوتئود اهدا شد. این دشت‌ها در شمال ارد نیمرایس از شکاف روهان، از جنوب به انتهای هیتائگلیر، بیشه فانگورن، رودهای لیملایت تا رود آندوین، و از غرب به امین مویل و رودخانه مرینگ همجوار بود. در این منطقه آنها پادشاهی روهان را بنا نهادند و ائورل جوان را به عنوان اولین پادشاه خود برگزیدند.سوگندی که ائورل نزد کیریون یاد کرد، اتحادی همیشگی را بین گاندور و روهان بنا نهاد.

نبرد حلقه

در سال ۳۰۱۹، در زمان نبرد حلقه، گاندور قدرتمندترین کشور آزادی بود که در مقابل سائورون قرار گرفت و شکستش هدف استراتژیک ابتدایی در جنگ بود. گاندور با تمام قوا در نبرد دشت‌های پله‌نور از پایتختش میناس تیریت به دشمن حمله برد. اگرچه تقریباً شکست خورد، اما روهیریم برای بار دیگر سرنوشت جنگ را عوض کردند باعث پیروزی نبرد شدند، هر چند صدمات بسیار سنگینی دیدند. ارتش مرکبی از غرب نبرد با سائورون را در نبرد مورانون ادامه دادند تا توجه سائورون را از فرودو بگینز برداشته تا او بتواند حلقه را در کوه مجازات نابود سازد تا با این کار باعث نابودی همیشگی سائورون و پیروزی نهایی آنان شود.

پس از شکست دوم و نهایی سائورون، فرمانروایی انسان‌ها احیا گشته و آراگورن دوم به عنوان فرمانروای پادشاهی از نو متحده شده گاندور و آرنور بر تخت سلطنت تکیه زد.

فارامیر، آخرین کارگزار، که قرار بود منصب کارگزاری را حفظ کند، به عنوان شاهزاده ایتلیین که به تازگی از قلمرو موردور فتح شده بود انتخاب شد. فارامیر به عنوان نماینده پادشاه در هنگام غیبت یا بیماری وی عمل می‌کرد و نیز به عنوان مشاور ارشد شورای گاندور انتصاب شد.

جغرافیای مکانی

در ابتدا، گاندور شامل سرزمین‌هایی از شمال تا جنوب کوهستان سفید بود، اما بخش اعظمی از متصرفات شمالی در سال ۲۵۱۰ دوران سوم به ائوتئود اهدا شد. مجاورت نزدیک گاندور با سرزمین سائورون باعث درگیری‌ها و نبردهای بزرگی شد، اما موقعیت و محل آن به گاندوریان این توانایی را داده بود که دیگر بخش‌های سرزمین میانه ار از دسترسی آسان ارباب تاریکی و خادمانش در امان نگه دارند.

مناطق

گاندور به چندین منطقه تقریباً خودمختاری تقسیم شده بود. این مناطق عبارتند از:

دماغه طویل آندراست خالی از سکنه بود.

علاوه بر این، گاندور مناطق زیر را در برهه‌ای از زمان در اختیار داشته‌است:

  • هاروندور یا گاندور جنوبی، که گاندور و هاراد بر سر آن منازعه داشتند.
  • کاله‌ناردون، که به عنوان هبه به ائوتئود اهدا شد و پس از آن به روهان تغییر نام داد.
  • اندوایت، در اصل هیچگاه توسط گاندوریان استفاده نشد و خیلی زود متروک گشت.
  • رووانیون، که هیچگاه به طور کامل تحت کنترل گاندور نبود اما در برهه‌ای زمان تحت تأثیر گاندوریان قرار گرفت.

شهرها

شهرهای گاندور عبارتند از:

دژها و برج‌های دیده‌بانی

علاوه بر این، گاندور از مکان‌های زیر به عنوان دژهای نظامی در دوره‌های خاصی از تاریخ استفاده می‌کرد که بسیاری از آنها را موردور تصرف کرد:

زبان ها

از آنجاییکه گاندوریان از نومه‌نور آمده بودند، زبانشان نیز زبان آنجاست یعنی زبان وسترون یا گویش عمومی، که زبان اصلی مردم نومه‌نور بود. اگرچه سرچشمه زبان وسترون در پلارگیر است، اما واضحترین شکل این زبان بدون هیچ گونه لهجه‌ای در میناس تیریت استفاده می‌شد. این شیوه گفتگو اصیل تر و زیباتر از دیگر گویش‌ها است، و این گویش از زبان وسترون بود که الف‌ها بدان خو گرفتند. اربابان بزرگ نومه‌نور کهن با احترام زبان الدارین را به کار می‌بردند و اغلب این زبان در میان نجیب زادگان صحبت می‌شد. دانشمندان با زبان کوئنیایی آشنا بوده و زبان سینداری را با ادب ادا می‌کردند، به خصوص آنانیکه از نسل عالی رتبگان نومه‌نوری بودند. با این وجود، به خصوص زبان سینداری دارای چندین تفاوت گویشی بود.

ریشه یابی نام

در دوران‌های کهن، این سرزمین را فرمانروایی جنوبی، یا به زبان کوئنیایی هیارالوندیه، هیالونده و تورمن هیالوندیه‌وا و به زبان سینداری آرتور نا خالوناس می‌نامیدند. اجزاء «لوندیه» و «لوناس» به معنای «بندرگاه، بارانداز» هستند.

واژه گاندور با احتمال زیاد توسط افراد معدودی به کار می‌رفت و در زبان سینداری معنای «سرزمین سنگی» است. از واژه‌های «گوند» به معنای «سنگ» و «دور» به معنای «سرزمین». حالت کوئنایی این کلمه که استفاده نمی‌شد، «اوندونوره» می‌باشد. گاندور نامش را به دلیل وفور سنگ در ارد نیمرایس و استفاده زیاد آن در شهرها، مجسمه‌ها و یادوبودها سنگی برزگ از قبیل میناس تیریت و آرگونات به دست آورد.

در روهان، این سرزمین را استونینگلند نامیده و واژه قان-بوری-قان در میان درواداین به کاربرد سنگ اطلاق می‌شد.

منابع

«Gondor». مشارکت‌کنندگانِ دانش‌نامه‌ٔ تخصصی تالکین‌گیت‌وی. بایگانی شده از نسخهٔ اصلی در تاریخ ۲۳ بهمن ۱۳۸۹.

ابزارهای شخصی
زبان‌های دیگر