نومه‌نوریان

از دانشنامه والیمار

پرش به: ناوبری, جستجو
نومه‌نوریان
قلمروهانومه‌نور، اریادور، هاراد، اومبار، پلارگیر و بعدها آرنور و گاندور
زبان‌هاآدونایک (زبان محلی)، کوئنیایی و سینداری
قد متوسطبلندقامت تر از دیگر انسان‌ها
خصوصیاتمتحدان الف‌ها، دارای فناوریهای پیشرفته، طول عمر بلندتر
طول عمرنسل الروس، ۴۰۰ سال. دیگر نسل‌ها، ۲۰۰ سال
اعضاالروس، آلداریون، آر-فارازون، الندیل و ایسیلدور

نومه‌نوریان انسان‌هایی از سرزمین نومه‌نور و نوادگان اداین در دوران اول بودند که اجازه یافتند برای سکونت به جزیره اله‌نا نقل مکان کنند. آنان در برابر والار شوریدند و سرزمینشان در سال‌های آخر دوران دوم به طور کل نابود گشت.

فهرست مندرجات

تاریخچه

پیش درآمد

زمانیکه خورشید اولین بار در سرزمین میانه شروع به درخشیدن نمود، نژاد جدیدی در سرزمینی به نام هیلدورین چشم به جهان گشود. آنان نژاد انسان‌ها بودند، مردمان ثانی از فرزندان ایلوواتار. آنانی که در دوران اول شروع به مهاجرت به سمت بلریاند نمودند، اداین نام گرفتند و خود را از متحدان وفادار الف‌ها قرار داده و از آنان دانش‌های فراوانی درباره همه چیز فرا گرفتند. اداین به سه خاندان عمده تقسیم می‌شد: خاندان بئور، اولین خاندانی بود که از ارد لویین گذر کرد؛ خاندان هالت و خاندان هادور که آخرین خاندانی بود که از کوهستان گذشت و رو به غرب گذاشت. هر یک از آنها خصوصیت‌های متمایز و شیوه‌های زندگی گوناگونی داشتند. در اتفاقاتی که در خلال دوران اول رخ داد، دو نژاد از فرزندان ایلوواتار، یعنی انسان‌ها و الف‌ها، در کنار یکدیگر در مقابل دشمن مشترکی به نام مورگوت به مبارزه پرداختند که البته تلفات دو طرف بسیار عظیم بود. زمانی که آخرین نبرد دوران اول به سود سپاه والینور پایان یافت، والار به اداین این امتیاز را دادند که بتوانند در سرزمینی خارج از سرزمین‌های پردردسر سرزمین میانه زندگی کنند. این سرزمین موعود اله‌نا نام داشت که بعدها به جزیره نومه‌نور تغییر نام داد. این جزیره در میانه راه اندور و آمان قرار گرفته بود. در آنجا بود که نوادگان سه خاندان اداین در سال ۳۲ دوران دوم فرمانروایی عظیم نومه‌نور را بنیان گذاری کردند که البته از آنان به عنوان آخرین و قدرتمندترین مردمان فانی در سرتاسر دوران دوم یاد می‌شود.

نسل الروس

دو زوجی که از انسان‌ها و الف‌ها با یکدیگر ازدواج کردند تأثیر شگرفی را در تاریخ نومه‌نوریان بر جا گذاشتند. لوتین و برن ارخامیون اولین زوج بودند. پسر آنان، دیور الوخیل با نیملوت از دوریات ازدواج کرد و از آنان الوینگ به دنیا آمد. ایدریل و تور، دومین زوج بودند که والدین ائارندیل بودند. الوینگ و ائارندیل یکدیگر را در بندرگاه‌های سیریون ملاقات کرده و از ازدواج آنان یک دوقلو به دنیا آمد: الروس و الروند. به این دو نیم‌الف، والار حق انتخاب داد: اینکه یا به نژاد انسان‌ها بمانند و یا شیوه زندگی الف‌ها را پیش بگیرند. درحالیکه الروند شیوه زندگی در میان نخست‌زادگان را انتخاب کرد، الروس زندگی در قالب نژاد انسان‌ها را انتخاب کرده و اولین پادشاه نومه‌نور گشت.

نومه‌نوریانی که از نسل الروس بودند حق به ارث بردن عصای سلطنتی را داشته و بنابراین حاکم نومه‌نور می‌گشتند. از ایجاد تا نابودی این فرمانروایی، بیست و پنج پادشاه و ملکه بر سریر فرمانروایی تکیه زدند که همگی از نسل الروس بودند. به این نسل همچنین این پاداش داده شده بود که عمری طولانی تر از دیگران داشته باشند. درحالیکه دیگر نومه‌نوریان عمری حدود ۲۰۰ سال داشتند، خاندان سلطنتی دو برابر دیگران یعنی ۴۰۰ سال زندگی می‌کردند. در ابتدای نام آنان، واژه کوئنیایی تار استفاده می‌شد که به معنای "سلطنتی" یا "نجیب" است. آنان بواسطه وفاداری و اتحادی که با الدار داشتند زبان آنان را برای خود انتخاب کرده بودند. هنگامیکه روابط بین دو نژاد رو به سردی و تیرگی گذاشت، پیشوند مزبور تنها به خاطر خرافه پرستی نگه داشته می‌شد تا اینکه سرانجام واژه "تار" از میان برداشته شده و کلمه آر که معادل آدونایکی "تار" بود جایگزین آن شد.

نومه‌نوریانی از نسل الروس که در عصر خویش تأثیر بسزایی گذاشتند عبارتند از:

اربابان آندونیه

پس از نسل الروس آنانی که بیشترین قدرت را در نومه‌نور در دست داشتند، اربابان آندونیه بودند. بزرگترین نواده چهارمین پادشاه نومه‌نور، تار-الندیل، زنی بود با نام سیلمارین. به واسطه قانونی که در آن زمان وجود داشت، او نمی‌توانست جانشین پدرش شود و به جای وی برادرش، با عنوان تار-منلدور بر سریر قدرت تکیه زد. او به افتخار خواهرش، عنوان "ارباب آندونیه" را بنا نهاد که پس از وی این سمت به فرزندان وی برسد. والاندیل اولین پسر وی و اولین کسی بود که این لقب را از آن خود می‌کرد. در کل هجده نفر به سمت اربابی آندونیه رسیدند، که آخرین آنها آماندیل، پدر الندیل بود. آنان که بواسطه دوستی عمیقشان به الدار مشهور بودند، به عنوان رهبران گروهی به نام الندیلی شناخته می‌شدند.

قوانین

مهمترین قانونی که در نومه‌نور حکمفرما بود، قانون وراثت بود. مجموعه‌ای از قوانین که مشخص می‌کرد چه شخصی به طور قانونی جانشین و وارث تاج و تخت است. در ابتدا این قانون به صورت یک سنت بود که حق انحصاری وراثت را به نوادگان ذکور الروس اعطا می‌کرد. بعدها در زمان تار-آلداریون ششمین پادشاه نومه‌نور، به این دلیل که وی تنها یک فرزند دختر داشت، قانون انحصاری بودن وراثت فرزندان ذکور به حق وراثت بزرگترین فرزند از هر جنسیتی تغییر یافت. اینگونه بود که در سال ۱۰۷۵ دوران دوم، تار-آنکالیمه اولین ملکه حاکم تاریخ نومه‌نور نام گرفت.

یکی از قوانینی که البته به طور رسمی قانون نبود ولی احترام زیادی برای آن قائل بودند، قانون حکم والار بود که بیان می‌داشت، نومه‌نوریان هرگز نباید به سمت غرب بادبان بکشند و به هیچوجه نباید از محدوده دید سواحل اله‌نا پا فراتر نهند. زمانیکه دوران دوم به سالهای واپسین خود نزدیک می‌شد، ترس از مرگ بیش از پیش قلب و روح نومه‌نوریان را فرا گرفت. از اینرو این جسارت را به خود دادند تا از محدوده ممنوعه پا فراتر نهند تا اینکه در زمان آخرین پادشاه، آر-فارازون، حکم والار شکسته شده و انسان‌های فانی سعی در نزدیک شدن به جزیره تول اریسئا نمودند به این امید که پس از پا نهادن در سواحل آمان عمری فناناپذیر خواهند یافت.

سیاست‌ها

نومه‌نور از نظامی سلطنتی بهره می‌جست، به این معنا که ریاست حکومت را پادشاه یا ملکه بر عهده داشتند. او بود که مسئولیت و قدرت تصمیم گیری بر امور جاری کشور را بر عهده داشت. با این وجود، شاخه‌ای اجرایی با نام شورای عصای سلطنتی نیز وجود داشت که متشکل از وارث پادشاه و اربابان شش منطقه نومه‌نور بود. این شش منطقه عبارتند از: فوروستار (سرزمین‌های شمالیآندوستار (سرزمین‌های غربیهیارنوستار (سرزمین‌های جنوب غربیهیاروستار (سرزمین‌های جنوب شرقیاوروستار (سرزمین‌های شرقی) و میتالمار (سرزمین‌های مرکزی).

دو جزب سیاسی عمده وجود داشت: اولین آنها "الندیلی" نام داشت که آنها را مؤمنان نیز می‌نامیدند. ریاست آنرا اربابان آندونیه بر عهده داشته و از وفاداران به الف‌ها بودند. در اواخر عمر نومه‌نور، آنان تبدیل به گروهی کوچک شدند و اغلب از طرف حزب دوم یا حزب مخالف که مردان پادشاه نام داشتند مورد تعرض قرار می‌گرفتند. حزب دوم کسانی بودند که بر علیه حکم والار شوریدند و آنرا شکستند. با از بین بردن این محدودیتها، آنان بر مردمان سرزمین میانه چیره گشته و باج و خراج سنگینی را بر آنها تحمیل نمودند. همانطورکه بر تعداد و قدرت مردان پادشاه افزوده می‌شد، آنان حزب الندیلی را مجبور کردند تا از آندونیه خارج شده و به جانب شرقی جزیره یعنی رومه‌نا نقل مکان کنند. پلارگیر بندری بود که در محل تلاقی دو رود سیریث و آندوین ساخته شد و در سال ۲۳۵۰ دوران دوم به دست مؤمنان بنا نهاده شد.

دین و آداب و رسوم

رو به مرکز میتالمار، کوهستان مقدس منل‌تارما قرار داشت، جایی که در آنجا ارو پرستش می‌شد. قله مسطح آن به اندازه کافی وسیع بود که جمعیت زیادی را در طول مدت مراسم در خود جای دهد. این مراسم سه بار در سال و در حالی که با سکوت کامل از دامنه‌های آن صعود می‌کردند انجام می‌شد. تعداد عبادت کنندگان در مراسم اروکایرمه، ارولایتاله و اروهانتاله به اوج خود می‌رسید. مدت کوتاهی پس ار سال ۳۲۶۲ دوران دوم، این عقاید مذهبی ممنوع شده و بار دیگر پرستش ملکور آغاز گشت. این کار در معبد استوانه‌ای شکلی که در نزدیکی شهر آرمنه‌لوس ساخته شده بود انجام می‌شد و در آنجا مردان و زنانی را بر روی آتش بزرگی قربانی می‌کردند. اولین شعله‌های آتش از درخت سپید تول اریسئا روشنایی می‌گرفت.

هر زمان که کشتی‌ها از نومه‌نور بادبان می‌کشیدند، مراسم سنتی شاخه سبز بازگشت انجام می‌گرفت. این مراسم بدین شکل بود که زنان نومه‌نوری که رابطه نسبی نزدیکی با فرمانده کشتی داشتند، شاخه‌ای از درخت معطر اویولایره را به نشانه بخت و اقبال بر دماغه کشتی قرار می‌دادند. ارندیس همسر تار-آلداریون، بدلیل مخالفت با سفرهای مکرری که همسرش به سوی سرزمین میانه داشت، برای اولین بار این سنت را شکست.

زندگی روزمره

دون‌اداین در سوارکاری مهارت زیادی داشتند و اسب هایشان را بیش از حد دوست می‌داشتند. حتی گفته شده که اگر انسان و اسب پیوند دوستی عمیقی برقرار می‌کردند، می‌توانستند در ذهنشان آنان را فرا بخوانند. به همین دلیل، نومه‌نور هیچ جاده سنگفرش شده‌ای نداشت، آنچنانکه کالسکه‌ها راحتتر می‌توانستند در آنها رفت و آمد کنند. آنان از الف‌های نولدور هنر ساخت تسلیحاتی چون شمشیر، تبرزین، نیزه، چاقو و غیره را آموخته بودند اما بیشتر از همه علاقه زیادی به تمرین را کمان را داشتند. بعدها در نبردهای سرزمین میانه، تیرهای آنان مانند ابر سیاهی بود که بر سر دشمنانشان فرود می‌آمد.

اما بزرگترین عشق و تفریح نومه‌نوریان دریا و ساخت کشتی بود. آنان بزرگترین کشتی‌هایی را که آردا به خود دیده‌است را ساختند و آنچنان بودند که حتی کیردان نیز آنها را برای خود نگه داشت. بسیاری از کشتی‌ها به دستور تار-آلداریون ساخته شد. وی پادشاه دریانورد بزرگی بود که اتحادیه ماجراجویان را نیز تأسیس نمود. دفتر فرماندهی این سازمان در کشتی ای که ائامبار نامیده می‌شد قرار داشت. به دلیل اینکه نومه‌نور جزیره و دور تا دور آن را آب احاطه کرده بود، اکثر ساکنان آنرا ماهیگیران تشکیل می‌دادند. در کنار برنج‌هایی که در اوروستار کشت می‌شدند، ماهی منبع غذایی اصلی نومه‌نوریان بود.

خویشاوندی با الف‌ها

در ابتدای تأسیس نومه‌نور، تمام دون‌اداین دوستی خود را با الدار حفظ کردند. از جزیره تول اریسئا کشتی‌های سپیدی به سمت خلیج آندونیه می‌آمدند و با خود هدایای متنوعی به همراه داشتند اعم از: پرندگان، گل‌ها مختلف و گیاهان درمانی. آنان همچنین شاخه‌هایی از درخت کله‌بورن درخت سپید تول اریسئا با خود آوردند و آنرا در حیاط اصلی قصر پادشاه در آرمنه‌لوس کاشتند.

آنچنانکه ترس از مرگ در دل دون‌اداین ریشه دواند، نخست زادگان ایلوواتار به دلیل نامیرا بودنشان مورد رشک و حسادت قرار گرفتند. تار-آتانامیر اولین کسی بود که بر علیه الدار و حکم والار سخنرانی کرد. کم کم نومه‌نوریان استفاده از زبان‌های الدارین را ممنوع کردند. در دوران زمامداری پسرش پادشاه تار-آنکالیمون بود که دو حزب تشکیل شد. یکی دوستان الف‌ها و دیگری مردان پادشاه. بیستمین پادشاه نومه‌نور یعنی، آر-آدوناخور علناً نام آدونایک برای خویش برگزید و شروع به اذیت کردن مؤمنان کرد و تمام کسانی را که به زبان الفی سخن می‌گفتند در ملا عام مجازات می‌کرد. سرانجام دیگر نام و نشانی از الدار در سرزمین نومه‌نور باقی نماند.

سیطره بر مردمان سرزمین میانه

بواسطه حکم والار که نومه‌نوریان را از سفر به سمت غرب محروم می‌کرد، آنها شروع به کاوش و جستجوی بخش شرقی دنیا کردند و در سال ۶۰۰ دوران دوم به سواحل سرزمین میانه رسیدند و در لیندون گیل-گالاد را ملاقات نمودند. این خبر به سرعت پیچید و مردمان میانه در اریادور در حیرت فرو رفتند. دریانوردان با دوازده پیغام رسان در تپه‌های برج ملاقات کردند.

نومه‌نوریان شروع به آموزش دادن و بارورکردن ذهن دوستان جدید که در دوران تاریک خود بودند و ترسو و ضعیف رشد کرده بودند کردند. آنان به مردمان سرزمین میانه کشاورزی، سنگ تراشی، آهنگری و زبان خودشان آدونایک را آموزش دادند اما نتوانستند مردمان جنگلی مین‌هیریات را که از پیش نومه‌نوریان بودند، به عنوان "خویشاوندان" خویش شناسایی کنند و به اشتباه آنان را مردمان سایه در نظر گرفتند.

مردمان میانه در سواحل غربی رشد و نمو کرده و به تعدادشان افزوده گشت. آنان یاد و خاطره پادشاهان دریانورد بلند قامتی را که هر مرتبه با آمدن خویش امید و رحمت را با خود می‌آوردند گرامی می‌داشتند. هر چه می‌گذشت بر قدرت ناوگان دریایی عظیم نومه‌نور افزوده می‌شد تا اینکه انجمن ماجراجویان در اوایل قرن نهم وینیالونده را تأسیس نمودند. پیش نومه‌نوریان صبوری پیشه می‌کردند تا اینکه قطع درختان از سوی آلداریون تبدیل به مساله‌ای ویرانگر شد و آهسته آهسته خصومت و دشمنی در دل مردمان ریشه دواند و مردمان تاریک از دل کوهستان در آمدند و با حمله به سوی اندوایت به پشتیبانی از خویشاوندان خود شتافتند. در سال ۸۲۰ دوران دوم، وینیالونده در دریای بزرگ غرق گشته و به دست دشمنان به غارت برده شد. مردمانی که در سواحل سرزمین میانه زندگی می‌کردند با ترس از نومه‌نوریان بزرگ شده بودند و یا علناً با آنها دشمنی داشتند. آلداریون نیز شایعاتی به گوشش رسیده بود که در سرزمین میانه اربابانی هستند که از نومه‌نوریان کینه شدیدی به دل دارند. آنچنانکه گیل-گالاد به تار-منلدور هشدار داد که این مفسده خدمتگذار دشمن می‌باشد.

جانشینان آلداریون نیز راه وی را پیش گرفتند و حتی با پیش نومه‌نوریان به نزاع می‌پرداختند تا اینکه آنها نیز هر زمان که می‌توانستند به نومه‌نوریان حمله می‌کردند. آنها دیگر به دشمنانشان راه و روش کشاورزی و زراعت را آموزش ندادند. نومه‌نوریان نیز در عوض سواحل و بنادر، جاده‌ها و مسیرهای بزرگی را که پیش نومه‌نوریان از طریق گواتلو به سمت شمال و جنوب می‌رفتند از بین بردند. به نبرد و نابود کردن هر آنچه که پشت آنها قرار گرفته بود ادامه داده و تا مین‌هیریات و اندوایت نیز پیشروی نمودند. آنها تا آنجا که می‌توانستند سرزمین‌های داخلی را تا مرز رودخانه گلاندوین (مرز جنوبی اره‌گیون) که پیش نومه‌نوریان و دشمنان در آنها ساکن بودند تصرف کرده و باقیمانده مردمانی که در دره‌های کوهستان سپید زندگی می‌کردند را تحت سیطره خود در آوردند. مردمان محلی به ترس خود از الف‌ها غلبه کرده و از مین‌هیریات گریختند و وارد بیشه‌های تاریک دماغه ارین وورن (جنوب دهانه باراندوین) شدند. آن دسته از مردمانی که از اندوایت بودند، به کوهستان‌های غربی در دونلند پناه آوردند.

سائورون پیش نومه‌نوریان را به خدمت درآورد و در اوایل هزاره دوم فشارش بر غرب را افزایش داد، قلعه فرماندهی اش در رون را ترک گفته و در موردور مستقر شد تا بتواند تسلط و کنترل بیشتری بر حلقه تأثیر نومه‌نوریان داشته باشد. سائورون از سوی مردم محلی با آغوش باز پذیرفته شد و از متنفران نومه‌نور به عنوان جاسوسانی که می‌توانند مهاجمین آنها را که اقدام به قتل و غارت و سوزاندن خانه‌های نومه‌نوریان می‌شوند استفاده کند. وی قدرت کافی برای حمله به برج و باروهای موجود در بندرگاه‌ها و یا کرانه رود گواتلو را در اختیار نداشت. با این وجود نیروهای معمولی وی سعی در غلبه به اریادور را داشتند و مردمان میانه و الف‌ها را را شکار و یا به قتل می‌رساندند و تا سال ۱۷۰۰ دوران دوم بر سرتاسر اریادور، تا رود لون چیره گشته و ریوندل را محاصره نمودند.

زمانیکه ناوگان عظیم دریایی که از سوی تار-میناستیر ارسال شده بود برای تصرف موردور از پشت اقدام نمود شکست سنگینی به آنان وارد نمود و منجر به نابودی اریادور گشت، اما همین امر منجر به برقرار شدن صلح در سرزمین‌های غربی شد.

آنان سواحل سرزمین میانه را تا سمت جنوب مورد کاوش قرار می‌دادند و پاسگاه‌های زمینی و تجاری متعددی را در سرزمین‌های بیرحمی که شایعات زیادی از آنان در ذهن مردمان میانه بود برقرار کرده بودند، با این وجود الدار نیز در مورد آنان اطلاعات زیادی در دست نداشتند. در جنوب نومه‌نوریان بندرگاه طبیعی مفیدی را پیدا کردند که مردمان محلی آن را اومبار می‌نامیدند. نومه‌نوریان در سال ۲۳۵۰ دوران دوم پلارگیر را تأسیس نمودند و پیش نومه‌نوریانی را در نزدیکی دون‌هارو کشف کردند که بعدها زمانیکه سائورون موردور را ترک کرد و قدرت گیل-گالاد در آنجا فزونی یافت از کارهای خود نادم و پشیمان گشتند.

همانطورکه سایه و تاریکی در نومه‌نور فزونی می‌یافت، تار-کیریاتان به سرزمین میانه بادبان کشید و گنجینه‌های فراوانی را به نومه‌نور برگرداند. بعدها سرزمین‌های بیشتری اشغال شدند و مردمان آن نواحی به خاطر زنده ماندن خود مجبور بودند باج و خراج سنگینی را پرداخت کنند. زمانیکه دین و آئین آنان تغییر کرده و برای خواست و نیت ملکور نومه‌نوریان دست به قربانی کردن انسان‌هایی که از زندانیان سرزمین میانه بودند می‌زدند، عمر فرمانروایی نومه‌نور به روزهای واپسین خویش نزدیک می‌شد. به خاطر چنین کارهای شنیعی، ترس و واهمه آنان افزایش یافت و "مرگ" در نظر آنان اتفاقی دردناک می‌آمد و زمانیکه کشتی‌های قدرتمند نومه‌نوری به سواحل سرزمین میانه نزدیک می‌شد، مردمان سرزمین میانه از ترس به خود می‌لرزیدند. با این وجود، مؤمنان رفتار کثیف مردان شاه را هرگز انجام نمی‌دادند، و اگرچه بندر پلارگیر را در سرزمین میانه تأسیس نمودند اما نیتشان چپاول و غارت مردم نبود بلکه هدف ساخت بندری بود که از حزب مخالف خود فاصله زیادی داشته باشد.

زمانیکه الندیل قلمروهای تبعیدی را بنا نهاد، بسیاری از مردم از شیطان رو گرداندند اگرچه پیش نومه‌نوریان با مؤمنان دوست نشدند و هرگز نتوانستند بین مردان پادشاه و مؤمنان فرقی قائل شوند، درحالیکه بسیاری از آنان نفوذ سائورون را به خاطر داشتند. پادشاهان کوهستان اولین کسانی بودند که سوگند اتحاد را با ایسیلدور یاد کردند.

زمانیکه سائورون بازگشت ایسیلدور مردمان کوهستان را برای عمل نمودن به سوگندشان فرا خواند، اما آنان چنین کاری نکردند زیرا ترس زیادی از سائورون داشتند. به همین دلیل در کوهستان‌ها منزوی و پنهان شدند و به تدریج از تعداد آنها کاسته شد و تبدیل به مردمان مرده دون‌هارو گشتند.

نفوذ سائورون

تنها دختر تار-پالانتیر، کسی که با الدار دوست بود و سعی کرد دوران کهن را دوباره بازیابی کند، تار-میریل بود. بر اساس قانون جدید، وی حق فرمانروایی بر کشور را به دست آورده بود، اما پسر عموی وی "فارازون" وی را مجبور به ازدواج با خود کرد و عصای سلطنتی را از آن خود نمود و خود را با نام "آر-فارازون طلایی" به عنوان پادشاه معرفی کرد. وی را از مغرورترین و قدرتمندترین پادشاهان تمام دوران‌ها می‌دانند. او نه تنها همانند پیشینیانش خواهان عمر طولانی و فناناپذیر بود بلکه قصد سیطره بر کل دنیا را نیز در سر می‌پروراند. به همین دلیل ناوگان عظیمی تدارک دید و قصد از میان برداشتن بزرگترین رقیب و دشمن خود یعنی سائورون را کرد.

قدرت و عظمت ارتش نومه‌نوریان آنقدر زیاد بود که خادمان سائورون حتی پیش از شروع نبرد پا به فرار گذاشتند و رهبر آنها همچون یک زندانی بیچاره به جزیره اله‌نا برده شد. سائورون با دروغ‌های بسیار ذهن و قلب پادشاه را فریفت و به مقام ریاست شورای وی نائل شد و حتی باعث شد دین و مذهب نومه‌نوریان تغییر کرده و شروع به پرستش مورگوت ارباب تاریکی کنند. به همین خاطر بود که وی به آر-فارازون این اطمینان را داد که اگر پایش به آمان برسد تبدیل به انسانی فناناپذیر خواهد شد. آخرین پادشاه نومه‌نور نیز ناوگانی بس عظیم تر تدارک دید و برای شکستن حکم والار به سمت غرب بادبان کشید.

نابودی

تلاش فارازون برای رسیدن به والینور و نیز آماده سازی‌های پیشین وی برای نبرد با الدار، خشم مانوه را بر انگیخت. این خشم خود را به شکل ابری عقاب مانند که بر فراز نومه‌نور تشکیل شده بود نشان داد. تندرهای عظیمی این جزیره را در نوردید و معبد ملکور را که در آن انسان‌ها را قربانی می‌کردند از بین برد. به این دلیل که سائورون در مسیر آنها ایستاده بود و بواسطه این تندرهای آسیبی به وی وارد نمی‌آمد، نومه‌نوریان حتی بیش از پیش به این اعتقاد غلط رسیدند که سائورون خدای حقیقی است.

آر-فارازون خود در صدر ناوگان عظیم خویش حرکت می‌کرد و رهبری ناو فرماندهی را که آلکارونداس نام داشت بر عهده داشت. تا اینکه این ناوگان عظیم به جزیره تول اریسئا رسید. غرور کاذب وی این فکر احمقانه را در ذهنش متبادر کرده بود که ساکنین آمان در مقابل وی مقاومتی نمی‌کنند زیرا این سرزمین بسیار آرام و ساکت بود، بنابراین وی اردوگاهی را در نزدیکی تپه تونا برقرار کرد. اما مانوه، پادشاه اعظم، از این اتفاقات آگاهی کامل داشت و اینگونه بود که والار وظیفه نگهبانی خود از آردا را پیاده کردند. ایلوواتار به درخواست آنها با تغییر دادن کلی شکل آردا پاسخی محکم به متجاوزین داد. نومه‌نوریانی که در حضور داشتند در زیر تپه‌ای که در مقابلشان بود دفن گشتند و در جزیره نیز آتش عظیمی از فراز کوه مقدس منل‌تارما شروع به فوران کردن نمود. سرزمین نومه‌نور تکه تکه گشت و امواج هولناک و عظیمی سرتاسر آن را فرا گرفت و آنرا در اعماق دریا دفن نمود. مردمان آن همگی در دریا غرق شدند و این تراژدی در سال ۳۳۱۹ دوران دوم پایان عمر نومه‌نوریان را رقم زد.

سخن آخر

تنها کسانی که از نابودی نومه‌نور جان سالم به در بردند، الندیل و پسرانش ایسیلدور و آناریون و نیز عده اندکی از مردمانی بودند که الندیل را پیروی می‌کردند. آنان همراه با نه کشتی، دانه‌هایی از درخت نیملوت که ایسیلدور شب پیش از نابودی نجات داده بود و نیز هفت سنگ بینا از آکالابت گریختند. سواحل غربی سرزمین میانه آماج طوفان‌های شدید قرار گرفته بود و نجات یافتگان از نابودی نومه‌نور قلمروهای خویش را در تبعید بنا نهادند و آنرا را آرنور و گاندور نامیدند. نبرد آنان با سائورون در سرزمین میانه ادامه یافت. آنان دوش به دوش الف‌ها و دورف‌ها با وی جنگیدند و سرانجام در نبرد آخرین اتحاد او را شکست دادند.

مدت‌های طولانی پس از نابودی جزیره این اعتقاد در میان نجات یافتگان وجود داشت که کوه مقدس منل‌تارما به زیر آب نرفته‌است در عوض خود به عنوان جزیره‌ای جدید سر از آب برافراشته‌است. وارثان الندیل کشتی‌های بزرگی را ساختند و شروع به جستجوی آن جزیره کردند، نه تنها به این دلیل که مشتاق خانه و کاشانه شان بودند بلکه از قله کوه منل‌تارما، جزیره تول اریسئا مشخص بود و دلهای آنان علی رغم تمام هشدارها برای رسیدن به آمان می‌تپید. اما آنان هرگز نتوانستند قله منل‌تارما را پیدا کنند و سفرهای آنان تنها یک چیر را مشخص کرد : اینکه آردا تبدیل به یک کره گرد شده بود.

اسامی

نام دیگر نومه‌نوریان مردمان برتر می‌باشد.

جستارهای وابسته

منابع

«Númenóreans». مشارکت‌کنندگانِ دانش‌نامه‌ٔ تخصصی تالکین‌گیت‌وی. بایگانی شده از نسخهٔ اصلی در تاریخ ۱۰ مرداد ۱۳۹۱.

ابزارهای شخصی
زبان‌های دیگر