ملکور

(تغییرمسیر از مورگوت)
از دانشنامه والیمار
خطا در ایجاد بندانگشتی: پرونده وجود ندارد
ملکور
والار
زندگی‌نامه
دیگر نا‌م‌هابائوگلیر(زورگو)، خداوندگار تاریکی، دشمن بزرگ، دشمن سیاه، مورگوت(اولین بار توسط فئانور به این نام خوانده شد،دشمن سیاه)، بله گور(صورت سینداری ملکور)، بله گورت(از بله گور برداشت شد، مرگ بزرگ)، پادشاه تاریک آنگباند(توسط آدمیان به این نام خوانده می‌شد)، ارباب تاریکی، ارباب تاریک، شکارچی تاریک(نامی که الف‌ها در ابتدا وقتی که تازه بیدار شده بودن به او دادند)، ارباب تقدیرهای آردا(توسط خود او، وقتی که با هورین صحبت می‌کرد، استفاده شد)، شاه مهین(توسط خود او، وقتی که با هورین صحبت می‌کرد، استفاده شد)، مِلکو، مِله کو، مله گور، بلو چا(چهارنام آخر، نام‌های جدیدتری بوده‌است که تالکین استفاده کرده‌است ولی زیاد مورد استفاده قرار نگرفته‌است.)
ورود به آرداسال‌های فانوس‌ها
منصبفرمانروای آنگباند
آفرینش‌هاارک‌ها، اژدهایان، ترول‌ها، وارگ‌ها
مایارسائورون، گوتموگ و دیگر بالروگ‌ها
منزل‌گاهاوتومنو و سپس آنگباند
مشخصات ظاهری
جنسیتمرد
خواهر یا برادرمانوه
ظاهرعظیم و دارای زرهی سیاه و چشمانی سرد


ملکور (به زبان انگلیسی: Melkor)، اولین ارباب تاریکی. به ملکور در میان آینور عظیم ترین هبه‌های قدرت و دانش ارزانی گشته بود، و او سهمی از هبه‌های دیگر برادرانش داشت. بارها یکه و تنها در پوچی به جست و جوی شعلهٔ جاودانی گام می‌نهاد؛ چرا که آتش اشتیاقش برای پدید آوردن موجوداتی از آن خویش بالا گرفته، و به گمانش ایلوواتار پوچی را نادیده انگاشته بود، و او از برای تهی وارگی بی تاب می‌نمود. باری آتش را نیافت زیرا آتش با ایوواتار است. اما به سبب تنهایی، اندک اندک اندیشه خویش را برخلاف اندیشه برادرانش در سر پروراند.

هنگامی که در میان موسیقی آینور برخی از این اندیشه‌ها را با آهنگ خویش آمیخت، بی درنگ ناسازی بر گردش بالا گرفت و بسا کسانی که نزدیک او در کار خواندن بودند، دل افسرده شدند، و افکارشان پریشان گشت و آهنگ شان به تزلزل افتاد؛ اما گروهی، آهنگ خود را با آهنگ او ساز کردند.

مانوه و ملکور در اندیشهٔ ایلوواتار برادر بودند. توانا‌ترین کس از آینور که در همان آغاز جهان پا بدان گذاشت، ملکور بود؛ اما مانوه گرامی‌ترین نزد ایلوواتار است. ایلوواتار توانایی عظیمی به او بخشیده بود، و او از قدرت و دانش دیگر والار سهمی داشت، اما آن‌ها را برای مقاصد پلیدش به کار برد، و نیرویش را در خشونت و بیداد گری تباه کرد. زیرا به آردا و هر چه در آن بود چشم طمع دوخته بود، و پادشاهی مانوه را برای خویش می‌خواست و سلطه بر قلمرو همتایانش را در سر می‌پخت.

از شکوه و عظمتی که داشت در این چاه خودبینی فرو غلتید که هر چه را جز خود، که اهریمنی تباه کار و سنگ دل بود، خوار بشمارد. تفاهم را به زیرکی در کژراهه کشاندن همهٔ موجوداتی که از ایشان بهره می‌گرفت، در جهت امیال خویش بدل ساخت، و سرانجام، به دروغ گویی بی شرم مبدل گشت. ملکور با گرایش به روشنایی آغاز کرد، اما آنگاه که از تصاحبش برای خویش عاجز ماند، از میان آتش و خشم به التهابی سخت و سپس به میان تاریکی سقوط کرد. و او تاریکی را بیش از هر چیز در کرده‌های پلیدش با آردا به کار گرفت، و آردا را برای همهٔ موجودات زنده جایی پر بیم و رعب گرداند.

با این حال قدرت طغیان او چنان عظیم بود که در اعصار فراموش شده، با مانوه و دیگر والار دست و پنجه نرم می‌کرد و زمانی دراز در آردا بر بیشتر قلمروهای زمین حکم می‌راند. ولی تنها نبود. زیرا بسیاری از مایار در روزگار عظمت او مجذوب شکوه و جلالش گشته، و تا به گاه سقوطش در تاریکی همچنان سرسپردهٔ او مانده بودند؛ و باز گروهی دیگر را پس از آن گمراه گردانیده و با دروغ‌ها و هدیه‌های غدارانه به خدمت خویش آورده بود. هولناک ترین در میان این اهریمنان والارائوکار بودند، تازیانه‌های آتش که در سرزمین میانه بالروگ نامیده می‌شدند، دیوهای دهشت.

در میان پیشکارانش که صاحب آوازه‌اند، اهریمنی بود که الدار او را سائورون، یا گورتائور سنگ‌دل نام داده بودند. در آغاز یکی از مایار ِ آئوله بود، و در روایت آن مردم، همچنان نیرومند. در تمام اعمال ملکور مورگوت بر روی آردا، در کرده‌های بسیار و نیرنگ بازی‌های زیرکانه اش، سائورون نیز سهمی داشت، و در پلیدی، از حیث اینکه زمانی دراز در خدمت دیگری بود و نه در خدمت خویش، تنها از اربابش کمتر بود. لیکن پس از سال‌ها همچون سایهٔ مورگوت و شبح پلیدش علم طغیان برافراشت، و بر پی او از جادهٔ تباه به سوی پوچی فروغلتید.

ارک‌‌ها، اژدهایان، ترول‌‌ها و وارگ‌‌ها همه ساخته‌های دست اویند، یا در حقیقت تقلید او از روی دیگر نژادها؛ چون هیچکس به جز ایلوواتار قدرت خلق ندارد و نخواهد داشت.

فئانور بود که نخستین بار او را مورگوت نامید، خصم سیاه جهان، بعد از ربوده شدن سیلماریل‌ها به دست او؛ و پس از آن جمله مردمان سرزمین میانه و والینور او را به همین نام می‌شناسند ولی کمتر کسی است که نام او را بر روی زمین به زبان آورد.

کمتر کسی در سرزمین میانه از خباثت‌های او، در زمان فرمانروایی اش بر قسمتی از زمین، در امان مانده بود، نابودی دو درخت و دو فانوس، شورش فئانور و دیگر نولدور، خیانت مایگلین، نابودی گوندولین، نارگوتروند، منه‌گروت و چندین شهر دیگر، سرنوشت شوم تورین تورامبار و هزاران کار دیگر که شمارش آن‌ها، همچون کمک‌های اولمو به الف‌‌ها و آدمیان، خارج از توان است.

او آخرین بار برای نبرد با فین‌گولفین بود که از آنگباند خارج شد، و پس از آن تا به جنگ خشم از آنجا خارج نشد، در آن نبرد او با گروند ، پتک جهان زیرین، می‌جنگید ولی قبل از پیروزی، فین‌گولفین هفت زخم به او زد و در انتها وقتی که پیش پای مورگوت بر زمین افتاد و مورگوت پای چپش بر سینهٔ او گذاشت با رینگیل شمشیر خود هشتمین زخم را به پای مورگوت زد و سپس جان باخت.

در مورد جنگ‌های او با دیگر والار قبل از آمدن الف‌ها اطلاعات کمی وجود دارد، ولی آن گونه که از این اطلاعات برداشت می‌شود، والار در زمانی که الف‌ها از خواب ، ایلوواتار، بلند شدند، به دژ مستحکم ملکور، اوتومنو، حمله کردند و پس از نابودی دژ تولکاس در خرابه‌های آنجا با ملکور کشتی گرفت و صورت او را به خاک آورد، و سپس او را با زنجیر آیگنور، که ساختهٔ دست آئوله است، بست و جهان تا مدتی، هر چند کوتاه، روی آرامش را دید.

وقتی مورگوت پس از سه دوره بندی بودن از بند رها شد، دو درخت را نابود کرد، و به سرزمین میانه بازگشت و دژ-دخمه خود، آنگباند، را دوباره برآورد و تمام موجودات پلید خود را دوباره فراخواند. پس از وارد شدن نولدور به جنگ با آن‌ها پرداخت و طی پنج جنگی که رخ او تنها یکی را واگذار کرد و بقیه را پیروز شد و تا به انتهای دوران اول با قدرت بر جمله سرزمین‌های سرزمین میانه حکومت کرد، ولی در پایان دوران، پس از سفر ائارندیل نیم‌الف، پرآوازه‌ترین دریانوردان، به والینور، والار با سپاهی عظیم به شمال تاختند و مورگوت نیز تمام سپاه خود را بیرون فرستاد، تمام بالروگ‌ها، ارک‌ها، وارگ‌ها، اژدهایان و هزارن دد سهمگین دیگر، والار تمام آن‌ها را نابود کردند، ولی مورگوت هنوز جرأت بیرون آمدن نداشت و به دورترین دخمه‌های خود عقب نشینی کرد تا از خشم والار در امان باشد، ولی این به حال او افاقه‌ای نکرد و تولکاس بار دیگر او را با زنجیر آیگنور بست و سپس والار او را به بیرون از دروازهٔ شب، به میان پوچی، انداختند و او تا به روز بازپسین در آنجا خواهد ماند.

در مورد سرنوشت او آمده‌است که، در روز بازپسین او راه فرار از دروازهٔ شب را درمی یابد و از آنجا فرار می‌کند و به سرزمین میانه می‌آید و جمله ددان خود را ، که از آن‌ها می‌توان به سائورون و گوتموگ اشاره کرد، به زندگی برمی گرداند و سپس نبردی عظیم در می‌گیرد و طی آن مورگوت، اولین و بزرگترین خصم دنیا، در داگور داگورس به دست تورین تورامبار کشته می‌شود.