فارامیر

از دانشنامه والیمار

پرش به: ناوبری, جستجو
فارامیر
گاندوریان
زندگی‌نامه
زادروز۲۹۸۳ دوران سوم
سلطنت۳۰۱۹ د.س. تا ۸۲ دوران چهارم
مرگ۸۲ دوران چهارم
سن۱۲۰ سال
اطلاعات شخصی
جنسیتمرد
رنگ موتیره
والدیندنه‌تور دوم و فین‌دویلاس اهل دول آمروت
خواهر و برادربرومیر
همسرائووین
فرزندانالبورون
«او دلیر است، دلیرتر از آن که خیلی‌ها تصورش را می‌کنند؛ چرا که در این روزگار مردمان دیر باور می کنند که یک فرمانده، خردمند و آگاه به طومارهای حکمت و ترانه باشد، چنان که اوست، و با این حال در میدان بی‌پروا و تیز رای ظاهر شود. اما چنین است فارامیر. با جسارتی کمتر و شور و شوقی بیشتر از برومیر، اما کمتر از او راسخ نیست. »
-بازگشت شاه، میناس تیریت

فارامیر یکی از کارگزاران گاندور و همینطور اولین امیر ایتیلین بود. او دومین پسر دنه‌تور دوم کارگزار گاندور، و برادر کوچک برومیر بود. فارامیر هنگام برخوردش با فرودو بگینز وارد داستان می شود و همانند برادرش در مقابل وسوسه حلقهٔ یگانه مورد آزمون قرار می‌گیرد. سپس در زمان جنگ حلقه اوست که نیروهای گاندور را رهبری می کند، به مرگ نزدیک می شود و سرانجام جایگاه پدرش را به ارث می برد.

فهرست مندرجات

تاریخچه

اوائل زندگی

فارامیر در ۲۹۸۳ دوران سوم به دنیا آمد؛ پدرش دنه‌تور دوم از نژادی اصیل و همینطور کارگزار گاندور بود. دنه‌تور با فیندویلاس، دختر امیر آدراهیل اهل دول آمروت، وصلت کرده بود؛ هرچند فیندویلاس هنگامی که فارامیر پنج ساله بود، بشکلی غیر منتظره جان باخت. بعد از مرگ او، دنه‌تور سرد و غمگین شد و از خانواده‌اش دوری کرد، اما ارتباط فارامیر با برادرش برومیر، که پنج سال از او بزرگ‌تر بود، نزدیک و نزدیک‌تر شد. برادران با هم صمیمی بودند و طی دوران کودکی یا هنگام بزرگسالی، با اینکه دنه‌تور بطور واضح توجه بیشتری به پسر ارشدش داشت، هیچ‌وقت به هم حسادت کردند و بین‌شان رقابتی وجود نداشت. دنه‌تور از فارامیر، به خاطر میهمان‌نوازی از گندالف جادوگر که گه‌گاه به میناس تیریت می آمد، ناخشنود بود. فارامیر که مشتاق دانش بود، چیزهای بسیاری از گندالف در مورد تاریخ قلمروشان و همچنین مرگ ایسیلدور، آموخت.

گندالف از مدت‌ها پیش در مورد موردور نگران بود، و سائورون، ارباب تاریکی در سال ۳۰۱۸ حمله‌ای را به ویرانه‌های اوزگیلیات، که مانعی برای رسیدن به میناس تیریت بود، ترتیب داد. فارامیر و برومیر مدافعان را رهبری کردند، و زمانی که نیمهٔ شرقی اوزگیلیات به دست دشمن افتاد و پل تخریب شد، عده‌ي کمی همراه آن‌ها جان سالم بدر بردند.

مدتی قبل از آغاز نبرد، فارامیر در خواب رویایی شبیه به یک پیشگویی دیده بود، که بعدها باز هم تکرار شد و یک بار هم برای برومیر اتفاق افتاد. در این رویا، صدایی در مورد بوجود آمدن یک شورا در ایملادریس (در شمال دور)، و در مورد بیدار شدن «بلای جان ایسیلدور»، رسیدن «هلاکت»، و ظاهر شدن «هافلینگ» سخن می گفت. فارامیر تصمیم گرفت به ایملادریس برود و با الروند نیمه الف در مورد آنچه در رویا دیده بود رایزنی کند، اما برومیر که نگران برادرش بود، این ماموریت را بر عهده گرفت، و دنه‌تور و شورای بزرگان نیز تصمیم او را تایید کردند؛ فارامیر برای دفاع از گاندور باقی ماند.

در ایتیلین

او در ایتیلین بعنوان فرماندهٔ تکاوران گاندور، جنگجویان هارادریم را تضعیف می کرد و مانع از ورود عوامل شر به سرزمین‌اش می شد. فارامیر طی حمله به یکی از فوج‌های هارادریم، فرودو بگینز و سم‌وایز گمجی و گالوم را یافت. دو نفر آن‌ها به عنوان جاسوس توسط افراد فارامیر اسیر شدند، اما گالوم گریخت. فارامیر از فرودو در مورد ماموریت‌اش پرسید، و فرودو ماجرای یاران‌اش را برای او شرح داد، اما هدف‌شان را بشکلی مبهم بیان کرد. در طول بازپرسی او ادعا کرد چیزی در مورد گالوم نمی داند، اما گفت که دو تن از همراهانش آراگورن، وارث ایسیلدور، و برومیر از گاندور، بوده‌اند. فارامیر در مورد مرگ برومیر به او گفت و از او خواست ماجرا را برایش بازگو کند، اما دریافت که فرودو تا آن لحظه از مرگ برومیر خبر نداشته است.

فارامیر که در تردید بود با آن دو چکار کند، آن‌ها را با چشمان بسته به هه‌نت آنون برد. در آنجا دوباره بطور خصوصی از هابیت‌ها بازجویی کرد و دریافت که ماموریت آن‌ها مربوط به «بلای جان ایسیلدور» است، همان چیزی که برومیر را به ریوندل کشانده بود. فارامیر که می‌خواست اعتماد آن‌ها را کسب کند، سوگند مشهورش را یاد کرد، گفت «... آن چیز را بر نمی‌دارم، حتی اگر در وسط شاهراه افتاده باشد. حتی اگر میناس تیریت در حال سقوط باشد و من تنها کسی باشم که می توانم آن را نجات دهم، از سلاح ارباب تاریکی برای نجات آن و افتخار خودم استفاده نخواهم کرد. نه، من چنین پیروزی‌ای را نمی خواهم». سم‌وایز بطور ناخواسته وجود «بلای جان ایسیلدور» را آشکار کرد، و فارامیر هم مثل برادرش در برابر وسوسهٔ حلقه قرار گرفت، اما برخلاف برومیر، او از این امتحان سربلند بیرون آمد. جایی که برومیر شکست خورد، فارامیر پیروز شد، و سم‌وایز گفت که او «لیاقت خودش را نشان داده».

در طول شب، دیده‌بان‌های فارامیر گالوم را هنگام ماهیگیری در آبگیر ممنوعه یافتند. فارامیر فرودو را که ارتباط به گالوم را انکار کرده بود، خبر کرد، اما فرودو از او خواهش کرد که گالوم را نکشد. گالوم دستگیر و بازجویی شد و بعد او را پیش اربابش، فرودو فرستادند. صبح روز بعد فارامیر فرودو و سم (همراه گالوم) را آزاد کرد، اما در مورد گذشتن از کیریت آنگول به آن‌ها هشدار داد.

در پله‌نور/میناس تیریت

فارامیر بعد از ترک هابیت‌ها به اوزگیلیات بازگشت و رهبری مدافعان را در آنجا بر عهده گرفت. گرچه چندی بعد، همراه دو تن دیگر به دشت پله‌نور عقب‌نشینی کرد تا به دنه‌تور گزارش دهد، و در راه چیزی نمانده بود که طعمهٔ نزگول سوار بر فل‌بیست شود، اما گندالف رسید و جانش را نجات داد. فارامیر به میناس تیریت رفت و دنه‌تور و گندالف را از آنچه در ایتیلین رخ داده بود، مطلع ساخت. اما خیلی زود به فرمان پدرش دوباره به آنجا بازگشت تا مدافعان را رهبری کند. در این هنگام، فرماندهٔ ارشد سائورون، پادشاه جادوپیشهٔ آنگمار، ارتش عظیم [میناس مورگول] را رهبری کرد و بر اوزگیلیات هجوم برد. بعد از سقوط اوزگیلیات، فارامیر به همراه چند تن از یارانش در آنجا باقی ماند زیرا می دانست عقب‌نشینی از اوزگیلیات موجب شکستی عظیم خواهد شد. او با تیر جنوبی‌ها، و همینطور نفس سیاه نزگول به شدت مجروح شد. در نهایت، تمام سواره‌نظام موجود در میناس تیریت، به فرمان دنه‌تور برای نجات او و یارانش آمدند و او را به شهر آوردند.

فارامیر بی‌هوش بازگشت و دنه‌تور دریافت که او بشکلی مهلک مجروح شده. دیدن پسرش در این وضعیت، و همچنین مشاهده نیروهایی که بر علیه‌ش صف‌آرایی کرده بودند، در پلانتیر، باعث شد عقلش را از دست بدهد. او تصمیم گرفت فارامیر و خودش را در خانهٔ کارگزاران بسوزاند. خدمتکار هابیت دنه‌تور، پره‌گرین توک، رفت تا گندالف و بره‌گوند را از تصمیم دنه‌تور باخبر سازد. گندالف و بره‌گوند به موقع فارامیر را نجات دادند، اما دنه‌تور که اندوهگین و دیوانه شده بود، خودش را در آتش انداخت و زنده سوخت.

فارامیر ادامهٔ جنگ را خارج از میدان نبرد گذراند. بعد از این، او به شفاخانه‌ها منتقل شد و پس از نبرد، توسط آراگورن شفا یافت. فارامیر باقیمانده جنگ را در شفاخانه‌ها استراحت کرد و در آنجا با بانو ائووین اهل روهان، که او هم به سختی مجروح شده بود، آشنا شد و تحت تاثیر اندوه، غرور، و زیبایی‌اش قرار گرفت. فارامیر عاشق او شد.

بعد از جنگ حلقه

فارامیر مدتی بعنوان کارگزار فرمانروایی کرد، و شهر را برای رسیدن آراگورن، که حالا پادشاه گاندور شده بود، آماده کرد. در روز تاج‌گذاری آراگورن، فارامیر پستش را ترک کرد و فرماندهی را به شاه داد. با این حال آراگورن اعلام کرد تا زمانی که او و نسلش بر گاندور حکومت می کنند، فارامیر و نوادگانش نیز کارگزاران گاندور خواهند بود.

بعلاوهٔ پست کارگزاری، آراگورن عنوان امیر ایتیلین را نیز به فارامیر داد و بره‌گوند را سردستهٔ محافظان او کرد. فارامیر و امیر ایمراهیل، فرمانده‌هان ارشد شاه اله‌سار شدند. بعنوان امیر ایتیلین، وظایف فارامیر شامل ریاست پایگاه اصلی شرق گاندور، بازسازی سرزمین‌ها و پاک کردن آن‌ها از وجود یاغیان و باقیماندهٔ اورک‌ها می‌شد. فارامیر هم مانند اجدادش یک کارگزار بود، و بعنوان مشاور اعظم شاه خدمت می کرد و در هنگام غیبت اله‌سار، فرمانروایی گاندور بر عهدهٔ او بود.

او و ائووین در امین آرن مسکن گزیدند، و صاحب یک پسر بنام البورون شدند. بعد از مرگ فارامیر در ۱۲۰ سالگی، پسرش تمام عناوین او را به ارث برد. باراهیر، نوهٔ فارامیر، قصهٔ آراگورن و آرون را نوشت و این داستان بشکلی خلاصه وارد کتاب تاین شد.


منابع

  • مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Faramir»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد. (بازیابی در ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۰).


ابزارهای شخصی
زبان‌های دیگر