سارومان

از دانشنامه والیمار

پرش به: ناوبری, جستجو
سارومان
مایا
زندگی‌نامه
دیگر نام‌هاکورمو، کورونیر، سفید، حلقه‌ساز، چند رنگ، شارکی
ورود به آرداسال ۱۰۰۰ دوران سوم
تاریخ مرگسال ۳۰۱۹ د.س.
وظیفه/ماموریتایستاری
مشخصات ظاهری
رنگ رداسفید
جنسیتمرد
ظاهربلند،‌ صورت دراز و چشمانی گود
رنگ موابتدا سیاه،‌ اما به تدریج سفید شده


«سارومان در بین خردمندان بزرگ است. رئیس فرقه‌ی من و فرمانده‌ی شوراست. دانشش خیلی عمیق است و از هرگونه مداخله ای بدش می آید. دانش حلقه‌های الفی، بزرگ و کوچک جزء زمینه‌ی کار اوست. زمان زیادی در مورد آنان تحقیق کرده و دنبال اسرار گمشده‌ی ساختشان بود...»
-گندالف،‌ سایه‌ٔ گذشته

سارومان سفید اولین عضو فرقه‌ٔ جادوگران(یا ایستاری) بود که بعنوان فرستاده‌ٔ والار، پا به سرزمین میانه گذاشت. او رئیس شورای سفید بود و نامش در زبان سینداری کورونیر، به معنی‌ «مردِ مهارت‌ها» است.

فهرست مندرجات

تاریخچه

سرچشمه

در والینور،‌ اواسط دوران دوم با ساخته شدن حلقه‌های قدرت، مانوه شورایی تشکیل داد و در آن شورا تصمیم گرفته شد تا ۵ مامور را به سرزمین میانه بفرستند. همتایان سائورون، شاید با قدرتی کمتر، که شکل فیزیکی به خود گرفته و جادوگران یا ایستاری نامیده می‌شدند.

یکی از آن‌ها، کورمو، مایایی بود در خدمت آئوله (مانند سائورون). مایار موجوداتی فرشته گونه، و بعنوان مردم والار در والینور بودند،‌ اما با قدرتی کمتر از آن‌ها. والار و مایار با هم آینور نامیده می‌شوند که حتی قبل از ساخته شدن آردا، وجود داشته‌اند.

سارومان از کسانی بود که برای این ماموریت داوطلب شده بود، اما مایای بعدی، اولورین (بعدا گندالف نام گرفت) توسط مانوه برگزیده شد. و حسادت سارومان به گندالف از همان زمان شکل گرفت. او به خواسته‌ی یاوانا همسر آئوله،‌ راداگاست را نیز با خود همراه کرد. سارومان مجبور شد که راداگاست نیز همراه خود ببرد.

رسیدن به سرزمین میانه

بر اساس اکثر روایات سارومان حوالی سال ۱۰۰۰ دوران سوم تنها در کشتی‌ای به میت‌لوند در غرب اریادور رسید و فقط گیردان از هویت او با خبر بود. فقط دو روایت هست که داستانشان اندکی متفاوت است. اولی گفته که سارومان بعد از خواهش یاوانا، آیوندیل (راداگاست) را نیز با خود آورده بود و دومی گفته:«کورمو برای خوش‌حالی یاوانا همسر آئوله آیوندیل را با خود همراه کرده بود.»[۱]

او به شرق سرزمین میانه سفر کرد همانطور که جادوگران آبی چنین کردند. بعد از حدود ۱۵۰۰ سال او به غرب بازگشت، زمانی که قدرت سائورون بار دیگر در دول‌گولدور افزایش یافته بود.

وقتی که شورای سفید در سال ۲۴۶۳ ایجاد شد او به عنوان رئیس شورا برگزیده شد، زمانی که سائورون تجدید حیات کرده و در پی بازپسگیری قدرت‌های سابقش مخصوصا حلقهٔ یگانه بود. از قضا در همان سال‌ها حلقهٔ یگانه توسط گالوم پیدا شد.

رئیس شورای سفید

در سال ۲۷۵۹ دوران سوم، برن، کارگزار گاندور، برج آیزنگارد را برای سکونت به سارومان بخشید. سارومان در آنجا یکی از پلانتیر‌ها را پیدا کرد ولی وجود آن را از شورا مخفی نگه‌داشت. و بعد‌ها با استفاده از آن به شورا خیانت کرد.

در سال ۲۸۵۰ د.س گندالف به دول‌گولدور وارد شد و متوجه شد که پلیدی‌ای که آنجا ساکن است بی‌تردید خود سائورون است. با رای سارومان شورا تصمیم گرفت به دول‌گولدور حمله نکند. در این زمان گندالف فاش کرد (برای اولین بار) که او احتمال می‌دهد سارومان در آرزوی دست‌یابی به حلقه است. هدف اصلی سارومان از منع شورا برای حمله به دول‌گولدور این بود که به سائورون وقت دهد قدرتش را بازیابد تا بدین شکل حلقه خود را نشان دهد. در آن زمان سارومان امیدوار بود که خود قدرت این را دارد که زودتر از دیگران حلقه را بیابد. ولی بزودی متوجه شد که سائورون بیش از انتظار او قدرت یافته و در مورد مکان احتمالی حلقه خبر دارد. در ۲۹۴۱ د.س او با حمله به سائورون در دول‌گولدور موافقت کرد (در حالی که سائورون به موردور عقب‌نشینی کرد و جنگ پنج سپاه درگرفت).

در این زمان یا مدتی قبل از آن مطالعات سارومان دربارهٔ صنعت حلقه‌سازی تکمیل شد و او فکر می‌کرد که توانایی‌اش در ساخت حلقه هم‌اکنون برابر نولدور و اره‌گیون شده است و حلقه‌ای برای خود ساخت. او احتمالا از آن برای افزایش قدرت‌هایش مخصوصا توانایی اغواگری صدایش استفاده می‌کرد. البته بعید به نظر می‌رسد که حلقهٔ او به اندازهٔ سه حلقهٔ الفی قدرت داشته باشد چه برسد به حلقهٔ یگانه.

سائورون، دول‌گولدور را ترک کرد و به موردور رفت و در آن‌جا دوباره حضور خود را رسما اعلام کرد. در موردور او توسط پلانتیر بدست آمده از میناس ایتیل (بعدا میناس مورگول) شروع به ارتباط با سارومان کرد. حال به دلیل حسادت سارومان به گندالف (که روز به روز قدرت و افتخارش بیشتر می‌شد) و یا استفاده از پلانتیر مدتی بعد سارومان بازیچهٔ دست سائورون شد و از دستورات او پیروی می‌کرد (اگرچه امیدش برای دست‌یابی به حلقهٔ یگانه همچنان پایدار ماند).

جنگ حلقه

در اواخر دوران سوم، سارومان با هدف کنترل بر روهان، گریما، مشاور اعظم تئودن شاه را اغوا کرد و او را مطیع خویش ساخت. گریما بعد‌ها فکر شاه را از جنگ با نیروهای سارومان منحرف می‌کرد تا آن‌ها به راحتی قوی شدند و خسارات زیادی وارد کردند. سارومان و گریما باعث خرابی‌های بسیاری شدند تا اینکه یک سال بعد گندالف سفید از راه رسید و شاه را از پریشانی درآورد و راه درست و افراد وفادارش را به او نشان داد.

سارومان تا وقتی که گندالف از محل و موقعیت حلقهٔ یگانه برای او خبر آورد قصد خود را پنهان نگه‌داشته بود. در آن موقع سارومان به او گفت که یا باید با سائورون متحد شوند یا شکست را بپذیرند. سارومان چند رنگ از این موقع خود را نشان داد و وقتی گندالف پیشنهاد سارومان را رد کرد، او گندالف را در بالای برجش زندانی کرد. گندالف بعدا از آن‌جا فرار کرد و خبر خیانت سارومان را به گوش شواری سفید و شورای الروند رساند.

سارومان بزودی به ارباب جدیدش، سائورون، نیز خیانت کرد. او با دروغ گفتن به ویچ‌کینگ، و اظهار ندانستن ِ مکان شایر، نزگول را به اشتباه و تاخیر انداخت. نزگول بعدا یکی از جاسوسان او را در شایر پیدا کرند و اطلاعات مورد نیازشان را گرفتند. حال که سارومان به هر دو طرف خیانت کرده بود تمام قوایش را برای یافتن حلقهٔ یگانه گسیل کرد.

سارومان برای حمله به روهان نقشه‌هایش را ادامه و پرورش می‌داد. او با دستور حمله‌های متعدد به خاک روهان پسر تئودن شاه، تئودرد، را در جنگ به شدت زخمی کرد و کشت، جاسوسانش را به شایر فرستاد تا فرودو را دستگیر کنند و حمله‌هایی را بر سر یاران حلقه ترتیب داد. یکی از این حمله‌ها منجر به اسارت پی‌پین و مری شد که آن‌ها را به فنگورن و انت‌ها نزدیک کرد.

شبکهٔ جاسوسی سارومان در شایر نتوانستند فرودو را دستگیر کنند، گندالف روهان را در جنگ علیه سارومان متحد کرد و به پیروزی رساند، ائومر تنها گروهی که موفق شده بود ۲ هابیت را دستگیر کنند متوقف کرد و انت‌ها نیز کنترل آیزنگارد را بدست گرفتند. بعد از شکست کاملش، او تصمیم گرفت که برای گناهانش توبه کند ولی در آخرین لحظه از این کار منصرف شد و احتمال می‌داد شانس کوچکی برای فرار از دست کسانی که نقشه نابودی‌شان را کشیده بود داشته باشد. سارومان برای آخرین بار سعی کرد لطف تئودن شاه و گندالف را به خود جلب کند ولی در این کار نیز شکست خورد. چوبدستی‌اش را شکستند و او را از فرقهٔ ایستاری اخراج کردند.

دلیل اصلی شکست سارومان و همچنین سائورون این بود که آن‌ها به خاطر وجود گندالف نتوانستند نقشه‌هایشان را تا آخر اجرا کنند و در خفا کارهایشان را پیش ببرند. گندالف دست سارومان را برای شورای الروند و روهان رو کرد و سارومان مجبور شد هرچه زودتر قبل از اینکه نقشه‌هایش کاملا عملی شود حمله را آغاز کند. در زمانی که گندالف در اورتانک زندانی بود، شاهد تکثیر اورک‌ها و فعالیت‌های آیزنگارد بود و بعد از فرار از آن‌جا همهٔ کارهای سارومان را برای متحدان جبههٔ روشنایی رو کرد.

مرگ سارومان

بعد از نابودی حلقه یگانه و خرد شدن چوبدستی سارومان توسط گندالف وی با اندک جادویی كه برایش باقی مانده بود چوب‌ریش را مسحور كرده و از آیزنگارد فرار کرد. در مسیر بازگشت یاران حلقه به سمت شایر آنها سارومان را در راه ديدند. مانند فقیری ژنده‌پوش در حال گذر بود، در آنجا هم گندالف به او فرصتی برای بازگشت داد، اما سارومان قبول نكرد.

پس از بازگشت از ريوندل،فرودو به همراه سه هابيت ديگر (سام، مری و پی‌پین) به شاير رفتند. در آنجا با وضعیتی كه به هیچ عنوان به آن فكر نمی كردند روبرو شدند. بگينزهای ساکویل باعث شده بودند تا وضعيت بدی بوجود آيد. بعد از مبارزات فرودو و هابيت‌های شاير به خانهٔ قدیمی بيلبو رسيدند. در آنجا آن‌ها سردستهٔ اشغالگران شایر را كه قبلا شاركی خوانده شده بود، دیدند. او سارومان بود.

در آنجا اگر ميانجگری فرودو نبود سارومان به دست هابیت‌ها كشته می شد. اما او به سارومان و گریمای مارزبان فرصت فرار كردن داد. اما او به گریما پيشنهاد ماندن هم داد. اما سارومان با رو كردن كشته شدن لوتو بگینز توسط گریما نگذاشت كه او از این فرصت استفاده کند. همچنین سارومان او را تحقیر كرد. و همین باعث مرگ سارومان شد. گریما چاقويی بیرون کشید و به وسيلهٔ آن سارومان را كشت. خود گریما هم توسط تیری هابیتی كشته شد.

سارومان در ۳ نوامبر سال ۳۰۱۹ دوران سوم کشته شد. او به عنوان یک مایا از مرگ در امان بود. بعد از کشته شدندش به شکل یک روح بدون قدرت و شکل درآمد (همچون سائورون پس از نابودی نومه‌نور و اولین شکستش توسط آخرین اتحاد) و احتمالا توسط ماندوس به تالارهایش فراخوانده شد و ولی او این پیشنهاد را رد کرده و در سرزمین‌میانه سرگردان شد (احتمالا همچون سائورون پس از نابودی حلقه یگانه).

ویژگی‌ها

در ظاهر، سارومان پیر مردی با موهای سیاه بود. در انتهای دوران سوم مو و ریش او سفید شد. موی سیاه فقط در نواحی لب و گوش‌هایش به چشم می‌خورد. او قد بلند بود با صورتی کشیده و چشمانی تیره و عمیق. او را همیشه در ردایی سفید می‌دیدند، عادتی که بعد‌ها عوض شد و ردایی پوشید که وقتی حرکت می‌کرد تغییر رنگ می‌داد.

او در حقیقت نه انسان بود و نه الف (آنطور که انسان‌ها می‌پنداشتند) بلکه مایا‌ای بود در اندامی شبیه انسان و ایستاری خوانده می‌شد (به سرچشمه نگاه کنید). او نامیرا و به شدت قدرتمند بود ولی قدرت‌هایش به عنوان یک ایستاری محدود شده بود. دو تا از برجسته‌ترین قدرت‌های او، دانش و قدرت صدایش بود.

نام سارومان، نامی بود که انسان‌ها در زبان روهان به او داده بودند. در آثار تالکین زبان انگلیسی به عنوان زبان وستورن و زبان آنگولا ساکسون به عنوان زبان مردمان روهان به کار رفته بود. در این مورد تالکین از ریشه آنگولا ساکسونی سارو به معنی «مهارت» استفاده کرده بود.

نام او در بین الف‌ها کورونیر بود که معمولا با کلمه لن همراه می‌شد به معنای «سفید». در والینور نام او کورمو بود که نام کوئنیایی او محسوب می‌شود.

قدرت‌ها

دانش «هنر عمیق» (یا آنگونه که در سرزمین‌میانه به جادو معروف بود) یکی از علاقه‌مندی‌های اصلی سارومان بود، مخصوصا بخشی که به قدرت - مثل حلقه‌های قدرت و قدرت پلانتیری مربوط می‌شد. او همچنین دانش عظیمی از فرهنگ پادشاهی‌های بزرگی همچون نومه‌نور، گاندور و موریا داشت.

صدا و قدرت سخنرانی‌اش بسیار قوی بود، بسیار قوی‌تر از فصاحت و بلاغت صرف. وقتی او این قدرت را بر روی شخص یا گروهی متمرکز می‌کرد، قلب‌های آن‌ها را به سوی خود می‌کشید و بذر ترس و دروغ‌هایش را در دل‌های آن‌ها می‌پاشید. بر حسب مقام و قدرت فرد میزان اثر طلسم متفاوت بود و این طلسم تا مدتی بر روی شخص مقابل اثر داشت و حتی ممکن بود اثرش همیشگی باشد.

قدرت‌های دیگری جدای از جادوگری نیز داشت همچون علم ماشین‌آلات و دانش شیمی (مثل آتش انفجاری‌ای که یوروک-هی‌ها برای نابودی دیوار هلمز‌دیپ از آن استفاده کردند). طراحی ماشین‌آلات و استحکاماتش در آیزنگارد و شایر احتمالا تقلیدی بود از کار‌های سائورون.

دانش او تا علم زیست‌شناسی نیز گسترده می‌شد. باور بر اینست که او نژاد انسان و اورک‌ها را با هم تلفیق کرد و نژاد یوروک-هی را ایجاد کرد که ترسی از نور آفتاب نداشتند. گفته می‌شود جاسوسش در بری خون اورکی داشته است.او همچنین پرندگان را در خدمت خود درآورده بود، البته ممکن است راداگاست ترتیبی داده بود که پرندگان گزارش‌هایشان را به اورتانک، مقر سارومان تحویل دهند.

بر اساس این که گفته می‌شد او از گندالف قوی‌تر است (حداقل قبل از دوباره زنده شدن گندالف) منصفانه است که برای او نیز قدرت‌های معمولی همچون ایجاد آتش و نور مصنوعی، جادو‌های قفل شکن و... در نظر گرفت.

شخصیت

سارومان نه تنها در ظاهر بلکه در شخصیت نیز شباهت زیادی با گندالف داشت. ولی سارومان بر خلاف گندالف مغرور بود. او خود را قوی‌ترین در میان ایستاری می‌پنداشت، همانطور که به طور واضح راداگاست قهوه‌ای را تحقیر می‌کرد. سارومان احمق نبود (بر خلاف آنچه او راداگاست را چنین می‌دید)؛ او قدرت گندالف را می‌دید و سرانجام قبول کرد که او را هم سطح خودش است، و بعد‌ها که گندالف مافوقش شد شارومان بسیار پریشان شد. او به گندالف حسودی می‌کرد و خود را قانع کرد که گندالف علیه او برنامه‌ریزی‌هایی دارد و این باعث شد که او نیز علیه گندالف و شورای سفید نقشه‌هایی بکشد.

سارومان در ابتدای کار به ماموریتش علیه سائورون پایبند بود ولی بعدا به خاطر غرور و تکبر (و همچنین حسادتش نسبت به زائر خاکستری) باعث شد که او به کسانی که زمانی بهشان خدمت می‌کرد خیانت کند. خیانت سارومان يک‌باره به وجود نیامد و کم کم و طی زمان رشد کرد و بیشتر شد تا اینکه او متوجه شد که دیگر راه برگشتی ندارد و برای این کار بسیار دیر شده است. این تفکر نادرست باعث شد او اخرین شانس‌هایش برای برگشت و توبه را از دست بدهد و او گندالف را بیش از بقیه برای تمام شکست‌هایش مقصر می‌دانست. در حقیقت این خودش بود که مقصر بود ولی حاضر به پذیرش این واقعیت نبود.

پا‌نویس

  1. داستان‌های ناتمام قسمت چهار، باب دوم، ایستاری

منابع


ابزارهای شخصی
زبان‌های دیگر