انسان

از دانشنامه والیمار

پرش به: ناوبری, جستجو
انسان
قلمروهانومه‌نور، آرنور، گاندور، روهان، دون‌لند، هاراد، خاند، فوروچل
زبان‌هاتالیسکا، آدونایک، روهیریک، وستورن و غیره
رنگ موسیاه، قهوه‌ای، طلایی، و سفید و خاکستری (در کهن‌سالی)
خصوصیاتفانی، وارثان حکومت سرزمین میانه
طول عمربطور میانگین ۷۰ سال (بجز نومه‌نوری‌ها)
اعضابئور، هالت، ماراخ، برن، اولدور، الروس، آراگورن دوم

واژه‌ی مردان در آثار تالکین به انسان‌ها اشاره دارد و مشخص کننده جنسیت نیست. آن‌ها از دیگر نژادهای شبه انسان‌، مانند هابیت‌ها (که سرچشمه شان از انسان‌هاست) و جادوگران (که در نظر بعضی‌ها انسان بودند) جدا هستند. انسان‌ها از فرزندان ایلوواتار بودند، و توسط الف‌ها «مردمان ثانی» نام گرفتند، زیرا دیرتر از بقیه نژاد‌ها خلق شده بودند. تقدیر انسان‌ها این بود که بر سرزمین میانه حکومت کنند.

فهرست مندرجات

سرچشمه

آدمیان دومین مخلوقات ایلوواتار، خدای آردا بودند که در محلی بنام هیلدورین واقع در شرق دور سرزمین میانه بیدار شدند. به دلیل اینکه انسان‌ها در روزگار خورشید بیدار شدند و الف‌ها در روزگار درخت‌ها، الف‌ها آنان را «از پی آمدگان» می نامیدند. هنگامی که خورشید برای اولین بار از غرب طلوع کرد، انسان‌ها به طرف آن حرکت کردند و طی این راهپیمایی برخی از آنان به بلریاند رسیدند.

انسان‌ها موهبت ایلوواتار، یعنی مرگ را با خود داشتند. در حالی که الف‌ها جاویدان بودند، و حتی اگر جسمشان متلاشی میشد، روحشان در جهان می ماند و به تالارهای ماندوس می رفت، تا زمانی که آزاد شود و یا دنیا به پایان برسد. الف‌ها به جهان بسته‌اند و تا زمانی که پایدار باشد آن‌ها نیز پابرجا خواهند بود. هنگامی که انسان‌ها می میرند از آردا خارج می شوند تا از دردسرهای دنیا رها شده و استراحت کنند، اما حتی برای والار مشخص نیست که بعد از آن چه به سرشان می آید.

مدتی بعد از بیدار شدن آدمیان، مورگوت نزد آنان آمد و آن‌ها را اغوا کرد تا او را بپرستند و از ایلوواتار روی برگردانند. این موضوع انسان‌ها را به تنها نژادی تبدیل کرد که کاملا تحت سایه قرار گرفته‌اند، و این می تواند به دلیل آن باشد که انسان‌ها خود به انجام کارهای خطا تمایل داشتند. با وجود اینکه همگی آنان توسط دشمن فریفته شدند، عده‌ای توبه کردند و گریختند؛ این دسته همان اجداد اداین بودند.

گروه‌ها

با اینکه تمامی آدمیان با هم خویشاوندند، گروه‌ها و فرهنگ‌های مختلفی در میان آنان وجود دارد.

در اینجا به معرفی مهمترین گروه‌های مردان در دوران اول، دوم و سوم آردا می پردازیم.

اداین

مهم‌ترین گروه آدمیان در داستان‌های دوران اول، اداین می باشند. با اینکه کلمه اداین به تمام انسان‌ها اشاره دارد، الف‌ها آن را فقط به آن دسته نسبت می دهند که در دوران اول همراه آن‌ها مقابل مورگوت در بلریاند جنگیدند. این دسته از مردان به سه خاندان مختلف تقسیم می شوند.

اولین خاندان اداین، خاندان بئور بود که در سال ۳۰۵ روزگار خورشید به بلریاند وارد شدند و ملک لادروس در دورتونیون، توسط فینرود فلاگوند به آن‌ها اهدا شد.

دومین خاندان اداین توسط هالداد و بعدا توسط دخترش هالت رهبری می شد و این مردم در بیشه‌ی بره‌تیل اقامت داشتند. این خاندان پس از رهبری هالت، نام «خاندان هالت» را برای خود برگزیدند.

سومین خاندان اداین، که به بزرگترین خاندان آن‌ها نیز تبدیل شد، توسط ماراخ و بعدها نوه‌ی او، هادور رهبری می‌شد. از این رو خاندان هادور نام گرفت، و آن‌ها در دور-لومین ساکن بودند. این خاندان هم خاندان هادور و هم خاندان ماراخ نامیده می‌شد.

آتاناتاری عبارتی کوئینایی، به معنی «پدران آدمیان» است، و به اجداد اداین اطلاق می شد. استفاده‌ی آن دقیقا مشخص نیست: بعضی اوقات برای اداین دوران اول استفاده شده و گاهی هم برای اشاره به بئور، ماراخ و هم‌دوره‌هایشان. بعضی جاهای دیگر نیز برای اشاره به مردمی که اداین از آن‌ها نشات گرفته‌اند استفاده می‌شود.

اگر معنی سوم این کلمه درست باشد، می توان گفت مردم میانی سرزمین میانه (روهیریم، مردان دیل و غیره) نیز مانند اداین (بعدها دون‌ا‌داین) از نوادگان آتاناتاری هستند.

دون‌ا‌داین

اداین به خاطر خدمات و همکاری‌شان با الف‌ها و والار در جنگ خشم در اواخر دوران اول، سرزمینی بعنوان پاداش از والار گرفتند که بین خطه‌ی میانه و سرزمین‌های نامیرا واقع شده بود. این سرزمین نومه‌نور نام داشت، جزیره‌ای به شکل ستاره پنج گوش، به دور از پلیدی های سرزمین میانه.

آن‌ها به رهبری الروس پسر ائارندیل، که از زمان روشن شدن ستاره‌ای به همین نام مدام در حال دریانوردی بود، به نومه‌نور رفتند. الروس بعنوان اولین پادشاه نومه‌نور انتخاب شد و لقب تار-مینیاتور را برای خود برگزید، و اداین به دون‌ا‌داین (در سیندارین به معنای مردان غرب) مشهور شدند. نومه‌نور تبدیل به پادشاهی قدرتمندی شد و در آن زمان دون‌ا‌داین باشکوه‌ترین و برترین آدمیان آردا بودند. آن‌ها که با الف‌ها متحد بودند، همراه آن‌ها در مقابل سائورون، خادم مورگوت جنگیدند.

مردم نومه‌نور که بسیار قدرتمند شده بودند، کم کم نسبت به هدیه ایلوواتار به آدمیان، مرگ، بدبین شدند. آن‌ها می خواستند مثل الف‌ها جاودانه شوند و از قدرتشان بطور دائمی لذت ببرند. نومه‌نوریان از والار روی گرداندند و هدیه انسان‌ها را «مجازات انسان‌ها» نامیدند، و به حکم والار برای منع ورود آن‌ها به والینور، اعتراض کردند. در سال ۲۸۹۹ آدوناخور اولین شاه نومه‌نور شد که نام سلطنتی‌اش را به جای انتخاب از کوئینا (زبان الف‌ها)، از آدونایک، زبان انسان‌ها برگزید. این اقدام او منجر به جنگ داخلی در نومه‌نور شد.

مردم نومه‌نور به دو دسته تقسیم شدند: «مردمان شاه»، گروهی که طرفدار شاه بودند و اکثریت مردم را تشکیل می دادند. آن‌ها زبان آدونایک را برگزیدند. و گروه دیگر «وفاداران» بودند که در اغلیت قرار داشتند و توسط اربابِ آندونیه، غربی‌ترین استان نومه‌نور، رهبری می شدند. آن‌ها به الف‌ها وفادار ماندند و به زبان کوئینا احترام می گذاشتند.

سائورون که در هزاره دوم دوران دوم چیزی نمانده بود که از الف‌ها شکست بخورد، از این دو دستگی استفاده کرد. او خودش را به آخرین پادشاه نومه‌نور، آر-فارازون تسلیم کرد و طولی نکشید که به یکی از مشاوران اعظم شاه تبدیل شد. نهایتا، سائورون او را برای حمله به والینور و بدست آوردن جاودانگی ترغیب کرد. آر-فارازون نیز از روی حماقت این کار را انجام داد، و به عنوان مجازات جزیره‌ی نومه‌نور در دریا فرو رفت. با این حال تعدادی از وفاداران گریختند و قلمرو‌های گاندور و آرنور را در سرزمین میانه پایه گذاری کردند.


گاندور

مردمان گاندور به‌تدریج با دیگر گروه‌های آدمیان، مانند مردان شمال آمیختند. اداکار دورگه و وارث حقیقی پادشاهی، توسط کاستامیر، یکی از دون‌ا‌داین‌های اصیل به چالش کشیده شد و از این رو جنگی داخلی معروف به «نزاع خویشاوندی» در گاندور به وقوع پیوست. الداکار تبعید شد و کاستامیر تخت پادشاهی را غصب کرد. بعد از گذشت یک دهه الداکار همراه متحدانش از شمال بازگشت و کاستامیر را شکست داد. با این حال پسران کاستامیر و خیلی از یارانش به اومبار گریختند.

بغیر از مردان گاندور، مردمی از نواحی اطراف نیز به میان آن‌ها آمده بودند که نومه‌نوری اصیل نبودند. بعضی از این مردم پوستی تیره‌تر داشتند: معروف‌ترین آن‌ها فورلونگ چاق و مردم لوسارانخ بودند که قبل از شروع محاصره میناس تیریت، برای تقویت خطوط دفاعی وارد شهر شدند.

آرنور

قبل از تاسیس این قلمرو توسط الندیل، جمعیتی قابل توجه از نومه‌نوری‌ها در آن منطقه ساکن بودند. قبل از رسیدن دون‌ا‌داین، آرنور محلی برای زندگی مردمان میانی، از خویشاوندان اداین بود.

بعد از مرگ دهمین پادشاه، جنگی داخلی در آرنور رخ داد که باعث آن سه پسر پادشاه قبلی بودند. از این رو قلمرو به سه قسمت جداگانه تقسیم شد - آرت‌اداین، رودآئور و کاردولان. هر سه قلمرو نهایتا سقوط کردند و بازماندگان دون‌ا‌داین شمال به عنوان تکاور در آن سرزمین‌ها باقی ماندند. بعدها یکی از سردسته‌های همین تکاوران بنام آراگورن دوم، پادشاهی آرنور و گاندور را بازسازی کرد.

نومه‌نوری‌های سیاه

وفاداران تنها دسته نومه‌نوری نبودند که بعد از سقوط نومه‌نور، در سرزمین میانه باقی ماندند. زمانی که نومه‌نور در مهارت دریانرودی قدر شده بود، بسیاری از نومه‌نوریان برای سکونت به سرزمین میانه آمدند. در هزاره دوم دوران دوم، مردم نومه‌نور به دو دسته تقسیم شدند: مردمان شاه، که می‌خواستند بر سرزمین‌های بیشتری حکومت کنند و وفاداران، که مدام توسط پادشاهان مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفتند. وفاداران در پلاگیر، و مردمان شاه در اومبار ساکن شدند. بعد از نابودی نومه‌نور، باقیمانده مردمان شاه «نومه‌نوریان سیاه» نام گرفتند و برای همیشه به دشمنی‌شان با وفاداران ساکن در گاندور ادامه دادند.

در هزاره دوم دوران دوم، سائورون از میان این مردم چند تن از ۹ شبح حلقه را برگزید. با این حال چیز کمی از اشباح حلقه و اینکه اهل کجا بودند، معلوم است و گفته شده بعضی از آن‌ها از سرزمین‌های شرق و جنوب موردور آمده‌اند. اومبار در ۹۳۳ دوران سوم توسط گاندور تسخیر شد. ملکه بروتیل، همسط تارانون فالاستور، پادشاه گاندور نیز یکی از نومه‌نوریان سیاه بود.

دزدان دریایی اومبار

بعد از نزاع خویشاوندی در گاندور، شورشیان شکست خورده به اومبار گریختند و اومبار به دشمن قسم‌خورده گاندور تبدیل شد. آن‌ها با نومه‌نوریان سیاه آمیختند و به دزدان دریایی اومبار معروف شدند.

یاران کاستامیر خیانتکار، با خود بسیاری از کشتی‌های جنگی گاندور را بردند و از این رو ناوگان دریایی گاندور رو به ضعف گذاشت و اومبار تقویت شد. مدتی بعد گاندور اومبار را تسخیر کرد، اما طولی نکشید که دوباره آن را از دست داد.

هنگام جنگ حلقه، مردمان اومبار با هارادریم آمیختند و بدین‌شکل خون نومه‌نوری اصیل در میان آن‌ها کمیاب شد. هنگام نبرد دشت پله‌نور ناوگانی متشکل از پنجاه کشتی جنگی اومبار به شهر پلاگیر در له‌بنین یورش برد. اما این کشتی‌ها توسط آراگورن و ارتش مردگان تسخیر و از آن‌ها برای کمک به شکستن محاصره میناس تیریت استفاده شد.

دون‌لندی‌ها و مردم خویشاوند

دون‌لندی‌ها، اثر جان هو

وقتی الندیل پادشاهی آرنور را تاسیس کرد، مرز‌هایش به سرعت تا رودخانه گری‌فلود گسترش یافت، و از آن سو نیز گاندور تا اندویت پیش ‌رفت. در اندویت و مین‌هیریات، گروهی انسان از قوم هالت می زیستند که به دون‌لندی‌ها شهرت داشتند. آن‌ها در بیشه‌هایی که قسمت وسیعی از اریادور را پوشانده بود می زیستند، و در دوران دوم، زمانی که نومه‌نوری‌ها این بیشه‌ها را برای ساختن کشتی‌هایشان از بین بردند، دشمنی دون‌لندی‌ها با این مردم آغاز شد. با اینکه هردو قوم خویشاوند بودند، دون‌ا‌داین آن‌ها را به عنوان خویشاوندان خود تشخیص ندادند، زیرا زبان دون‌لندی‌ها بسیار با آن‌ها متفاوت بود. بعد‌ها با ورود روهیریم به سرزمین‌شان، مردم روهان تبدیل به دشمنان اصلی دون‌لندی‌ها شدند.

در زمان جنگ حلقه دون‌لندی‌ها به خدمت سارومان در آمدند و در نبرد گودی‌هلم نیز شرکت کردند. مردان کوهستان، که به نفرین ایسیلدور گرفتار آمدند و به «مردمان مرده دون‌هارو» مشهور شدند نیز از خویشان دون‌لندی‌ها بودند.

مردم بری هم از نژاد دون‌لندی‌ها بودند.

مردان شمال

مردمان شمال از دو گروه اصلی تشکیل شده بودند. همه‌ی مردانی که در شرق کوهستان مه‌آلود و کوهستان آبی مستقر بودند، توسط سائورون یا مورگوت فریفته نشده بودند، عده‌ای از اداین نیز بعد از جنگ خشم به آن‌ها ملحق شدند، زیرا نمی خواستند به نومه‌نور مهاجرت کنند. دیگر مردان شمال که در سبزبیشه و دیگر بخش‌های رووانیون مستقر بودند، با دون‌ا‌داین روابط دوستانه‌ای داشتند و از خویشاوندان آن‌ها بودند و بسیاری از آن‌ها تبعه‌ی گاندور شدند. مردان دیل و اسگاروت، آدمیان سیاه‌بیشه و ائوتئود(که بعدها به روهیریم مشهور شدند) همگی از مردمان شمال بودند. بئورنینگ‌ها هم جز‌ء مردان شمال به حساب می آمدند.

هارادریم

در شرق اومبار، گروهی دیگر از انسان‌ها زندگی می کردند که به هارادریم، یا جنوبی‌ها، یا «مردان جنوب» نیز مشهور بودند. آن‌ها پوستی تیره داشتند و سوار بر پیل‌های غول پیکر یا موماکیل‌هایشان در نبرد شرکت می کردند. آن‌ها از دشمنان گاندور بودند و در ۱۰۵۰ دوران سوم، هیارمنداکیل اول آن‌ها را سرکوب کردند.

اومبار و هاراد، هردو بخاطر قدرت رو به افول گاندور در زمان جنگ حلقه آزاد رها شده، و مدام از جنوب برای گاندور دردسر می‌ساختند. بسیاری از جنگجویان هارادریم در نبرد با گاندور در کنار نیرو‌های سائورون جنگیدند. با این حال تالکین اشاره کرده که هارادریم، همانند ایسترلینگ‌ها، بدترین فریب خوردگان سائورون بودند و در حقیقت میل چندانی برای خدمت به او نداشتند.

ایسترلینگ‌ها

مردانی که بیشتر از همه در کنار سائورون و مورگوت در نبرد‌های گوناگون جنگیدند، ایسترلینگ‌ نامیده می شدند و در کناره‌های دریای رون، در شرق مستقر بودند.

در دوران اول بعضی از قبایل ایسترلینگ به قلمروهای الفی در بلریاند خدمت کردند. مشهورترین آن‌ها بور و یولفنگ سیاه و پسرانشان بودند. این باعث بوجود آمدن مصیبتی عظیم برای الف‌ها شد، زیرا در نبرد اشک‌های بی‌شمار، یولفنگ و پسرانش به الف‌ها خیانت کردند و به مورگوت پیوستند، در حالی که بور به همراه فرزندانش دلیرانه در کنار الدار جنگید و کشته شد.

بعد از شکست مورگوت، سائورون ایسترلینگ‌ها را تحت نفوذ خود در آورد و بعد از شکست سائورون در نبرد آخرین اتحاد(اواخر دوران دوم)، ایسترلینگ‌ها اولین کسانی بودند که در سال ۴۹۲ دوران سوم، دوباره به گاندور هجوم بردند. آن‌ها از شاه رومنداکیل اول شکست سختی خوردند، اما در سال ۵۴۱ بازگشتند و انتقام شکستشان را با کشتن رومنداکیل، گرفتند. پسر رومنداکیل، تورامبار بسیاری از مراتع آنان را تصاحب کرد. وقتی که قدرت گاندور در قرن دوازدهم دوران سوم رو به افول گذاشت، ایسترلینگ سواحل شرقی آندوین را بجز ایتیلین، بطور کامل تسخیر کرده و صدمات شدیدی به متحدان گاندور، مردان شمال، وارد آوردند.

ایسترلینگ‌ها در دوران سوم به قبیله‌های مختلفی، مانند ارابه‌ران‌ها و بالخوت‌ تقسیم‌ میشدند. ارابه‌ران‌ها متحدانی از ایسترلینگ‌‌ها بودند که بین سال‌های ۱۸۵۶ و ۱۹۴۴ بسیار قدرت داشتند. آن‌ها تهدیدی جدی برای گاندور بودند، اما توسط ائارنیل دوم در ۱۹۴۴ به سختی شکست خوردند. وقتی که گاندور خاندان پادشاهان را در سال ۲۰۵۰ از دست داد، ایسترلینگ‌ها شروع به سازمان‌دهی ارتش خود کردند و قومی تند‌خو و خشم‌آلود به نام بالخوت به مهمترین قبیله‌ی آن‌ها تبدیل شد. در سال ۲۵۱۰ آن‌ها دوباره به گاندور هجوم آوردند و ناحیه کالن‌آردون را تسخیر کردند، اما طولی نکشید که با رسیدن کمک از ائوتئود، شکست خوردند.

تا شروع جنگ حلقه، ایسترلینگ‌ها حمله جدیدی را ترتیب ندادند. در هنگام جنگ، آن‌ها از جنگ‌جویانی بودند که در نبرد دشت پله‌نور، برای سائورون جنگیدند.

ووزها یا درواداین

ووزها، اثر تد ناسمیت

گروه دیگر آدمیان، ووزها (به زبان انگلیسی: Woses)، کوتاه‌تر و خمیده‌تر از بقیه انسان‌ها بودند. در دوران اول آن‌ها همراه خاندان هالت زندگی می کردند و بعنوان اداین در کنار الف‌ها بودند و الف‌ها آن‌ها را «درواداین» (گرفته شده از دروگ، نام آن‌ها در زبان مردم هالت، بعلاوه اداین) می نامیدند.

در اواخر دوران سوم، عده‌ای از آنان در جنگل درو‌ادان (که به خاطر وجود آن‌ها این نام را گرفته بود) در روهان زندگی می‌کردند. کم تعداد بودند، اما تجربه زیادی از زندگی در جنگل داشتند. آن‌ها از اورک‌ها، که با تیر‌های سمی‌شان در جنگل آن‌ها پرسه می زدند، متنفر بودند. همچنین به خاطر سوء تفاهمی اندوه‌بار، آن‌ها اغلب به جای حیوانات توسط روهیریم شکار می‌شدند.

زمان جنگ حلقه، آن‌ها نقش برجسته‌ای را در کمک به روهیریم برای رسیدن به نبرد دشت پله‌نور، ایفا کردند؛ آن‌ها راهی مخفی را از میان جنگل به روهیریم نشان دادند، و این باعث شد سواران روهان بتوانند نیروهای سائورون را در نبرد قافلگیر کنند. در عوض شاه تئودن به آن‌ها قول داد که دیگر به اشتباه شکار نشوند.

بعد از سرنگون شدن سائورون، شاه اله‌سار، جنگل دروادان را «برای همیشه» به آنان واگذار کرد.

هابیت‌ها

هابیت‌ها بیشتر انشعابی از انسان‌ها بودند تا یک گروه یا قوم جدا. اصلیت هابیت‌ها مبهم است؛ آن‌ها برای اولین بار در دوران سوم، در اسناد دیگر انسان‌ها ظاهر شدند.

انسان‌های مهم

دوران اول

دوران دوم

دوران سوم

نام‌ها

الف‌ها مردان را آتانی که در کوئینا به معنی «مردمان ثانی» (الف‌ها نخستین بودند) می باشد، نامیده‌اند. آن‌ها نام‌های دیگری نیز مانند هیلدور (پیروها)، آپانونار (از پی آمدگان)، و فیریمار یا فیریار (میرندگان) به این مردم داده بودند. انگوار، به معنی «ناخوش»، نیز نام دیگری بود که الف‌ها به خاطر پیر شدن انسان‌ها و چهره نامطلوبشان، برای آن‌ها انتخاب کرده بودند. از دیگر نام‌های آنها می توان به غاصبان، بیگانگان، ناشناختگان، خود-نفرین‌شدگان، گران دستان، شب هراسان و فرزندان خورشید اشاره کرد. نام آتانی در سیندارین به اداین ترجمه شد، اما این نام فقط به آن دسته از انسان‌هایی که به الف‌ها وفادار بودند داده شد.

در نوشته‌های تالکین کلمه Man با M بزرگ به انسان (آتان در کوئینا) اشاره دارد و کلمه man با m کوچک به جنس مذکر بالغ (نِر) از هر نژادی. برای مثال لگولاس یک man است ولی Man نیست. و ائووین Man می باشد ولی man نیست.

منابع

  • مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Man»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد. (بازیابی در ۲۶ آگوست ۲۰۱۰).
ابزارهای شخصی
زبان‌های دیگر