ائووین

از دانشنامه والیمار

پرش به: ناوبری, جستجو
ائووین
روهیریم
زندگی‌نامه
دیگر نام‌ها و القاببانوی سپید روهان، درن‌هلم، بانوی سلاح‌پوش
زادروز۲۹۹۵ د.س.
مرگاوائل دوران چهارم
اطلاعات شخصی
جنسیتزن
رنگ موطلایی
رنگ چشمخاکستری
والدینائوموند و تئودوین
خواهر و برادرائومر
همسرفارامیر
فرزندانالبورون
«پس ائووین اهل روهان، باید بگویم که تو زیبایی. در دره‌های کوه‌های ما گل‌های زیبا و درخشانی هست، و زنانی که باز زیباترند؛ اما تا کنون هیچ گل یا بانویی به قشنگی تو ندیده‌ام و چنین اندوهگین. ممکن است چند صباحی بیشتر باقی نمانده که تاریکی بر سر دنیای ما فرود آید، و وقتی تاریکی از راه می‌رسد امیدوارم با عزم راسخ با آن روبه‌رو شوم؛ اما تا خورشید هنوز می‌درخشد دیدن شما برایم تسلی خاطری است. چه، شما و من هر دو زیر بال‌های سایه قرار گرفتیم و دستی مشترک هردوی ما را بازگرداند.»
-فارامیر، کارگزار و شاه

ائووین (به زبان انگلیسی: Eowyn) ، بانوی روهان یکی از اعضای خانهٔ ائورل و خواهرزادهٔ شاه تئودن بود. او زنی جنگجو و با شهامت بسیار بود. والدین او تئودوین، خواهر تئودن و ائوموند از فولد شرقی نام داشتند.

تاریخچه

ائووین در ۲۹۹۵ دوران سوم بدنیا آمد و در سال ۳۰۰۲ پدرش در امین مویل توسط اورک‌ها کشته شد. مادرش تئودوین نیز بیمار شد و مدتی بعد فوت کرد. وقتی که او یتیم شده بود فقط ۷ سال داشت و برادر بزرگترش ائومر، ۱۱ ساله بود. دایی‌شان تئودن سرپرستی آن دو را برعهده گرفت و آنها را مانند فرزندان خودش در مدوسلد بزرگ کرد.

ائووین رشد کرد و بلندقد و زیبا شد. موهای طلایی بلند و چشمانی خاکستری داشت. او نیرومند و نترس بود و خیلی زود شمشیرزنی و سوارکاری را آموخت. به خاطر ویژگی‌هایی که از مادربزرگش، مورون از لوسارانخ به ارث برده بود، مردم روهان به او علاقه بسیار داشتند.


گریما مارزبان، مشاور شاه تئودن، بطور پنهان جاسوسی سارومان سفید را می‌کرد، جادوگری که در دژ آیزنگارد اقامت داشت و تبدیل به یکی از متحدان سائورون شده بود. گریما بطور مخفیانه سیاستی را برای تضعیف شاه و سرزمینش در پیش گرفته بود، و تئودن تحت نفوذ او قرار گرفته و از طرفی دیگر بیمار و ضعیف شده بود. ائووین به مدت ۵ سال مسئولیت پرستاری از دایی بیمارش را بر عهده گرفت. مارزبان فکر رسیدن به ائووین را مدام در سر می‌پروراند، از این رو سعی داشت به او نزدیک شود.

در حالی که ائومر و تئودرد، پسر تئودن برای دفاع از مرزهای روهان می‌تاختند، ائووین مجبور بود در خانه بماند و به شاه رسیدگی کند. در این مدت حرفهای حیله‌گرانهٔ گریما باعث یاس او شد، و او باور کرده بود که خانه سلطنتی ائورل شکوه و عظمت سابقش را از دست داده‌است. از این رو دختر غمگین و افسرده شد.

تئودرد در اولین نبرد گدار آیزد در سال ۳۰۱۹ کشته شد. بعدها دریافتند که آن جنگ توسط سارومان ترتیب داده شده با این هدف که تنها پسر و جانشین شاه نابود شود. در ۲ مارس همان سال ائووین جلوی تالار طلایی منتظر تئودن بود که گندالف بهمراه آراگورن، گیملی و لگولاس رسید. گندالف تئودن را از شر گریما خلاص کرد و تئودن دوباره سلامتی‌اش را بدست آورد. بعد از آن ائووین برای اولین بار آراگورن را آشکارا دید، مرد به نظرش شاهانه می‌رسید، لبریز از شهامت، قدرت و سرزندگی، تمام چیزهایی که او آرزویش را داشت. از این رو به او دل بست.

تئودن تصمیم گرفت به جنگ با سارومان برود، و به پیشنهاد هاما قرار شد ائووین به خاطر محبوبیتش با مردم باقی بماند. او مردم را به سمت پناهگاه دون‌هارو در درهٔ هارو رهبری کرد، برخی از آن‌ها بخاطر ترک خانه‌هایشان خشمگین بودند، اما ائووین بدون دردسر آن‌ها را متقاعد به رفتن کرد. ائووین اردوگاهی در آنجا برپا داشت.

آراگورن و ائووین، اثر آلن لی

در ۷ مارس، آراگورن همراه گروه خاکستری به اردوگاه دون‌هارو آمد و در مورد پیروزی‌شان در نبرد گودی هلم به ائووین خبر داد. ابتدا ائووین گمان کرد آراگورن از مسیر اصلی‌اش خارج شده و به آنجا آمده تا خبر پیروزی را به او بدهد، و بسیار خوشحال شد. اما بزودی دریافت که در واقع آراگورن به دون‌هارو آمده تا جاده مردگان را در پیش گیرد. از این رو سعی کرد تا او را از رفتن منصرف کند، زیرا گفته شده بود هیچ انسانی نمی‌تواند از آن در تاریک عبور کند و زنده بماند. وقتی فهمید که نمی‌تواند مانع رفتن آراگورن شود، التماس کرد تا در این سفر او را همراهی کند. اما آراگورن نپذیرفت، به این بهانه که ائووین وظیفه داشت در غیاب پادشاه از مردم مواظبت کند. از این رو غمگین شد زیرا باری دیگر مجبور بود بماند و رفتن مردان را تماشا کند.


« «حرف تو چیزی نیست جز اینکه: تو زنی و مسئولیت تو در خانه‌است. اما هنگامی که که مردان در نبرد و در راه افتخار جان سپردند، تو در خانه رها می‌شوی تا سوزانده شوی، چرا که مردان دیگر نیازی به آن ندارند. اما من از خاندان ائورل هستم و نه زنی خدمتکار. من سواری و شمشیر زدن بلدم، و نه از درد هراس دارم، و نه از مرگ.»

پرسید: «از چه چیز می‌هراسی بانو؟»

ائووین گفت: «از قفس. از ماندن پشت میله‌ها تا آن که عادت و پیری آنها بپذیرد، و فرصت انجام دادن اعمال بزرگ از دست برود و هوس آن از سر بیافتند.»

 »


روز بعد قبل از طلوع آفتاب، هنگام رسیدن پادشاه و افرادش ائووین با لباس جنگی و کلاه‌خود و شمشیر به استقبال آنان آمد و گفت که آراگورن رفته‌است. هابیت مریادوک برندی‌باک از چهره بانو دریافت که گریه کرده و بسیار غمگین است. تئودن سعی کرد او را دلداری دهد و گفت ممکن است آراگورن همان کسی باشد که در پیشگویی‌ها از در تاریک عبور می‌کند و زنده می‌ماند. فراخوانی نیروهای روهان صبح روز بعد شکل گرفت. ائووین باید می‌ماند و رفتن شاه و افرادش به میناس تیریت را مشاهده می‌کرد. تئودن از مری خواست تا در دون‌هارو بماند و به ائووین خدمت کند، از این رو ائووین به هابیت لباس‌های جنگی داد.

ائووین خود را شبیه مردان جنگجو کرد تا بتواند همراه روهیریم به میدان نبرد بتازد. او دریافت که مری نیز قصد رفتن به جنگ را دارد، بنابراین ائووین به او پیشنهاد کرد تا همراهش بیاید. مری ائووین را نشناخت و ائووین گفت که «درن‌هلم» صدایش بزند. به نظر مری می‌رسید که این سوار جوان تمام امیدش را از دست داده و به جستجوی مرگ در این نبرد می‌رود. ائووین مری را روی اسبش ویندفولا سوار کرد و هابیت را زیر ردایش از دید دیگران مخفی کرد. آن دو با ائورد الف‌هلم تاختند.

در سپیده‌دم ۱۵ مارس، روهیریم به نبرد دشت پله‌نور رسیدند. ائووین از ائورد درن‌هلم جدا شد و به گروه پادشاه پیوست و در نبرد نزدیک تئودن ماند. ناگهان ویچ‌کینگ، شاه نزگول سوار بر فل‌بیست در میدان نبرد فرود آمد. ویندفولا از وهشت رم کرد و ائووین و مری را روی زمین انداخت. وقتی ائووین تئودن را دید که زیر اسبش افتاده بود، برای محافظت از او که مانند پدرش بود جلو رفت و مقابل ویچ‌کینگ ایستاد.


« «دور شو، پلیدی ناپاک، فرمانروای لاشخورها! مرده را به حال خود بگذار!»

صدایی سرد پاسخ داد: «میان نزگول و طعمه‌اش قرار مگیر! وگرنه تو را مانند دیگران نخواهد کشت. تو را با خود به منزلگاه‌های مویه در ورای همهٔ تاریکی‌ها خواهد برد، جایی که جسم تو را خواهد بلعید و جان تو را عریان در برابر چشم بی پلک خواهند نهاد.»

زنگ شمشیری که از غلاف بیرون می‌آمد، به گوش رسید. «هرچه می‌خواهی بکن؛ اما اگر بتوانم مانع کار تو خواهم شد.»

«مانع از کار من شوی؟ ای ابله، هیچ مرد زنده‌ای نمی‌تواند مانع کار من شود!»

آنگاه در آن ساعت مری عجیب ترین صدا را از میان تمام صداها شنید. انگار درن‌هلم می‌خندید و صدای واضح او مانند صدای زنگ فولاد بود. «اما من مرد نیستم! تو زنی را در مقابل خودت می‌بینی! من ائووین‌ام دختر ائوموند. تو میان من و فرمانروایم که از خویشان من است ایستاده‌ای. اگر بی‌مرگ نیستی برو! خواه زنده باشی، و خواه نامرده‌ای پلید، اگر دست به او بزنی با ضربت شمشیر من طرفی.»

 »


ائووین مقابل شاه نزگول، اثر جان هو

فل‌بیست به او حمله‌ور شد اما ائووین ایستاد و با ضربتی سریع و ماهرانه سر آن را از بدن جدا کرد. ویچ‌کینگ با گرزش سپر ائووین را متلاشی کرد و او روی زانوهایش افتاد. شاه نزگول آماده کشتن ائووین شده بود، اما ناگهان مری شمشیر وسترنس‌اش رادر پای او فرو کرد، و باعث شد ویچ‌کینگ سکندری بخورد. ائووین با تمام توانش تیغ را در فضای بین تاج و بالاپوش نزگول نشاند، و ویچ‌کینگ مغلوب شد. بدین‌گونه ائووین یک پیشگویی ۱۰۰۰ ساله توسط گلورفیدل را، که گفته بود ویچ‌کینگ بدست یک مرد از بین نخواهد رفت، تکمیل کرد.

ائووین روی زمین افتاد و بیهوش شد و زمانی که ائومر او را یافت، گمان کرد خواهرش مرده‌است. از این رو پر از خشم و اندوه شد و بی‌پروا به جنگ با دشمن رفت. وقتی که ائووین را به میناس تیریت بردند، امیر ایمراهیل دریافت که او هنوز زنده‌است و او را به شفاخانه‌ها منتقل کردند. ائووین به خاطر تماسش با شاه نزگول بشدت بیمار به نظر می‌رسید. از طرفی دیگر دردش با غم از دست دادن آراگورن و سالها افسردگی دوچندان شده بود. آراگورن که از جاده مردگان جان سالم بدر برده و به موقع به نبرد رسیده بود، برای مداوای ائووین آمد. او برگ‌های آتلاس را در آب له کرد و دست سرد ائووین و پیشانی اش را با آن شست. سپس از ائومر خواست دست او را بگیرد و صدایش بزند، زیرا باور داشت که عشق ائووین به برادرش حقیقی‌تر از عشق او به خودش بود. ائووین برخواست و از دیدن برادرش شاد شد، زیرا در رویا دیده بود که ائومر کشته شده‌است. سپس از شنیدن خبر فوت شاه غمگین شد، اما گفت خرسند است که شاه با افتخار در نبرد جان داده‌است. او از برادرش خواست مری را، بخاطر شجاعتش در حفاظت از شاه، شوالیه روهان بکند.

با اینکه جسمش بهبود یافت، اما ذهن ائووین همچنان آشفته بود. او از اینکه باز هم باید می‌ماند، در حالی که آراگورن و ارتش غرب به دروازه‌های سیاه می‌رفتند، ناراحت بود. ائووین فارامیر، کارگزار گاندور که در شفاخانه‌ها بهبود می‌یافت، را دید و از او خواست اجازه دهد تا همراه ارتش، برای جستجوی مرگی با افتخار به جنگ برود. فارامیر از او خواست که به توصیه سرپرست شفاخانه‌ها گوش کند و بماند، اما تحت تاثیر غم و اندوه زن قرار گرفت.

ائووین و فارامیر، اثر مت استوارت

با شنیدن حرف‌های فارامیر، ائووین شفقت و نجابت خاصی را در چشمان او دید که باعث شد قلب یخ‌زده‌اش گرم شود. فارامیر از او خواست تا بیاید و با او در باغ‌ها قدم زند و به شرق، موردور، بنگرد. فارامیر گفت که او زیباست و دیدن او در آن روزگار تاریکی، برایش تسلی خاطر است. ائووین جواب داد، «از من امید شفا نداشته باش! من دختری سلاح‌پوشم و دستانم عاری از لطافت است.»

با این حال دعوت او را پذیرفت، و آن‌دو هر روز باهم در باغ قدم می‌زدند. در ۲۵ مارس آن‌ها روی دیوار ایستاده بودند و به موردور نگاه می‌کردند که ناگهان در شرق تاریکی عظیمی دیدند که به نظر می‌رسید می‌خواهد تمام دنیا را فرا گیرد، سپس تاریکی همراه سائورون از بین رفت.

ائومر پیغامی فرستاد و از ائووین خواست برای جشن پیروزی به دشت کورمالن بیاید، اما او نرفت و آشفته باقی ماند. فارامیر حدس می‌زد که ائووین بین احساسش به آراگورن و احساسی که به فارامیر داشت در کشاکش است. با این حال ائووین ماندن در شهر با فارامیر را انتخاب کرد. او در تاج‌گذاری آراگورن در ۱ می‌شرکت کرد و یک هفته بعد همراه برادرش به روهان بازگشت، زیرا کارهای بسیاری در آنجا انتظارشان را می‌کشید و روهان در طی جنگ بشدت خسارت دیده بود.

۱۰ آگوست در مراسم تدفین تئودن، ائومر خواهرش، ائووین و فارامیر را نامزد اعلام کرد و آراگورن برایشان آرزوی خوشبختی کرد. زمانی که یاران از هم جدا می‌شدند، ائووین شیپور سرزمین سواران را به مری داد تا از خدمتی که برای روهان کرده بود قدردانی کند.

فارامیر و ائووین در ۳۰۲۰ ازدواج کردند و خانه‌شان را در امین-آرن ساختند. فارامیر لقب امیر ایتیلین را گرفت و زمانی که برای پاکسازی ایتیلین از وجود موجودات شریر می‌رفت، ائووین باغ‌های آنجا را از نو پرورش می‌داد تا شکوه سابق را به آن سرزمین بازگرداند. در همین راستا گروهی از الف‌های بیشه به رهبری لگولاس برای کمک به آنجا آمدند.

ائووین و فارامیر سالهای سال در ایتیلین زندگی کردند و صاحب یک پسر شدند و او را البورون نامیدند. تاریخ مرگ ائووین مشخص نیست، اما فارامیر در سال ۸۳ دوران چهارم فوت کرد و پسرش البورون مباشر گاندور و دومین امیر ایتیلین شد.

منابع

ابزارهای شخصی
زبان‌های دیگر