گلارونگ

از دانشنامه والیمار
خطا در ایجاد بندانگشتی: پرونده وجود ندارد
گلارونگ
اطلاعات شخصی
دیگر نام‌ها«فریب دهنده»، «کرم بزرگ» ، پدر اژدهایان، اوندولاریه، لائوروندو
آفریده‌شده/تولدنامعلوم
سال‌های دارای قدرتسال ۲۰۶ تا ۴۹۹ دوران اول
نابود شده/مرگ۴۹۹ دوران اول
سن۲۹۳ سال
قلمروآنگباند
مشخصات ظاهری
نژاداژدهایان
جنسیتمذکر
کار-ماموریتنابودی نارگوتروند، مرگ تورین تورامبار


گلارونگ (به زبان انگلیسی: Glaurong) که به «فریب دهنده» نیز معروف است، اژدهای بدون بال و آتشین در سرزمین میانه است. گلارونگ یکی از قدرتمندترین و مکارترین اژدهایان بود و از توانایی‌هایش برای نیل به اهدافش استفاده می‌کرد بدون اینکه بطور مستقیم خشونتش را دخیل کند. (هر چند در این کار نیز مهارت بسیار بالایی داشت) طبیعت او حقه زدن و مکر و حیله بود، و این توانایی را داشت که با زیرکی فراوانی دروغ و شایعه را پراکنده کند و کسی نمی‌توانست به دروغ بودن حرف‌های او پی ببرد مگر اینکه دیگر خیلی دیر شده بود. با این روش، او صدمات بسیار بیشتری را می‌توانست نسبت به زمانی که از خشونتش استفاده کند، به دشمنانش وارد کند. او مسبب نابودی دژ مستحکم الف‌ها یعنی نارگوتروند و خودکشی بزرگترین قهرمان انسان‌ها یعنی تورین تورامبار شد. او موجب فراموشی خواهر تورین تورامبار یعنی نیه نور نینییل شد و از آنجاییکه او هرگز برادرش را ملاقات نکرده بود در نهایت با او ازدواج کرد. هر چند، پیش از اینکه تورین دست به خودکشی بزند گلارونگ را از پا در آورد.

تاریخچه

گلارونگ را «پدر اژدهایان» نیز می‌نامند. دقیقاً مشخص نیست که این لقب صحیح باشد، اما بسیار محتمل است که او پدر هم نوعان خود باشد. (و یا حداقل از نسل ارولوکی، اژدهایان بدون بال آتشین باشند) او بوسیله مورگوت و از موادی ناشناخته بوجود آمد و اولین اژدهایی بود که قدم به بیرون از آنگباند گذاشت. این اولین حضور او در نبرد داگور براگولاک رقم خورد که در جلو ارتش برای حمله آماده می‌شد.

اما مورگوت راضی نبود. زیرا گلارونگ خود را خیلی زود نمایان کرد؛ او هنوز جوان و نابالغ بود. او توسط تیراندازان فینگون پسر فین‌گولفین شکست خورد و به سمت آنگباند عقب نشینی کرد.

پس از نابودی نارگوتروند، او در تونل‌های رهاشده شهر لانه‌ای بر روی گنجینه‌ها ساخت.

جنگ بر علیه الف ها

نبرد شعله ناگهانی

گلارونگ پیش از اینکه از بین برود برای ۲۰۰ سال دیگر در آنگباند ماند. این اتفاق همزمان با شروع چهارمین نبرد از نبردهای بلریاند بود که بعدها به نبرد شعله ناگهانی معروف شد. در این زمان گلارونگ با قدرت تمام سپاه ملکور را در مقابل الف‌های بلندمرتبه بلریاند رهبری می‌کرد. او سپاه دشمن را با آتش‌های عظیم و سنگینش کنار می‌زد، و با کمک بالروگ‌ها، اورک‌ها را به سمت یک پیروزی قابل توجه و در نتیجه شکست محاصره آنگباند هدایت می‌کردند.

نبرد اشک‌های بی شمار

در نبرد پنجم، نبرد اشک‌های بی شمار، گلارونگ خرابی‌های بیشتری را به بار آورد و با روشی اسرارآمیز بچه‌های خود را در سرتاسر نبرد هدایت می‌کرد. بنابراین ارتش بزرگ الف‌ها و انسان‌ها پیش از حمله شکست خوردند و شاهد از بین رفتن دورف‌های بله‌گوست بوسیله آتش مهیب اژدهایان بودند.

ملکور از گلارونگ برای حفاظت از قلمرواش نیز استفاده می‌کرد؛ اما قدرت در جنگ تنها نیرویی نبود که هیولا می‌دانست. او بوسیله چشم‌های اهریمنی و قدرت افسون گری اش بسیاری از موجودات را تحت سلطه خویش در آورده بود که به آن "طلسم اژدهاً می‌گفتند.


نابودی نارگوتروند

پس از اینکه گلارونگ مورگوت را در نبرد اشک‌های بی شمار یاری رساند، مأموریت دیگری از سوی مورگوت به او محول شد و آن نابودی نارگوتروند بود. گلارونگ با سپاه عظیمی به دروازه‌های ناگوتروند رسید و به راحتی پادشاهی آنجا را از بین برد. او با تورین فرزند هورین روبرو شد. گلارونگ با چشمانش تورین را طلسم کرد. تورین صدای جیغ‌های فیندویلاس دختر اورودرت را شنید. وقتی که اسیران از آنجا دور می‌شدند، گلارونگ چشمانش را از تورین برداشت و به او دو انتخاب داد: اول اینکه فیندویلاس را دنبال کند و دوم اینکه مادر و خواهرش را که در دور-لومین در حال شکنجه بودند را نجات دهد. تورین دومی را انتخاب کرد و بدینوسیله او فریب اژدها را خورد زیرا مادر و خواهر او در دوریات در حال زندگی بودند.

سالهای آخر

خطا در ایجاد بندانگشتی: پرونده وجود ندارد
افسون تورین توسط گلارونگ در کنار دروازه‌های نارگوتروند و به اسارت بردن فیندویلاس

گلارونگ از اینکه مورون و نیه‌نور دور-لومین را برای یافتن خانواده شان ترک گفته بودند اطلاع داشت. هنگامی که در جنگل در حال مسافرت بودند، گلارونگ آنها را پیدا کرد و باعث که نیه نور حافظه اش را از دست بدهد. این کار او باعث شد که نیه نور مانند گوزنی در جنگل شروع به دویدن کند. بعد از مدتی، تورین او را در حالیکه بر روی قبر فیندویلاس در حال سوگواری بود پیدا کرد و نمی‌دانست که او خواهرش است. تورین او را نینییل یا «بانوی اندوهگین» نامید و او را همراه با خودش به روستای براندیر که خانه اش بود برد. در آنجا آنها به مدت ۳ سال زندگی کردند. بعد از این سالها، گلارونگ به نواحی اطراف آنها حمله برد. تورین مصمم شد تا اژدها را نابود کند. دو مرد با او همراه شدند. یکی از آنها ترسید و فرار کرد و دیگری توسط سنگ‌ها از بین رفت. اما تورین با عطش خاصی توانست با شمشیرش گورتانگ ضربه‌ای را به شکم گلارونگ وارد کند و او را از بین برد. گلارونگ به زمین افتاد و فریاد بلندی سر داد. وقتی خون گلارونگ به تورین خورد، او احساس ضعف شدیدی کرد. گلارونگ تا زمانی که کاملاً جانش را از دست بدهد نعره‌های بلندی می‌کشید. نیه نور پیکر تورین را در حالیکه کنار گلارونگ به زمین افتاده بود پیدا کرد. در آخرین نفس‌هایش، گلارونگ حافظه نیه نور را به او بر گرداند و سپس مرد. نیه نور خودش را به درون رودخانه پرتاب کرد و پس از آن تورین خودش را با شمشیرش از بین برد.

منابع