کردان

از دانشنامه والیمار


Ambox notice.png این مقاله هم اکنون نیمه‌کاره و در حال تکمیل است و ممکن است از لحاظ نگارشی و ویکی‌سازی هنوز مشکل داشته باشد که بزودی رفع خواهد شد.

اگر پیشنهادی برای تکمیل آن دارید، می‌توانید در بحث مقاله آن را مطرح کنید.


خطا در ایجاد بندانگشتی: پرونده وجود ندارد
کیردان
فالماری / فالاس
زندگی‌نامه
نام کوئنیایینووه
عناوینکشتی‌ساز
تاریخ و محل تولددر سال‌های درختان، شاید از نخست‌زادگان بوده‌است.
قلمروفالاس، بالار، میتلوند
مرگدر دوران چهارم به سمت غرب بادبان کشید.
سن در هنگام مرگنامیرا (بیش از 8000 سال)
اطلاعات شخصی
جنسیتمرد
والدیننامشخص، نخست‌زاده
همسرنامشخص
رنگ مونقره‌ای

کیردان (به زبان انگلیسی: Cirdan) از سیندار بود، و در دوران اول ارباب فالاتریم شد. او را از عاقل ترین و آینده نگرترین الف‌ها می‌دانند و تا دوران دوم نیز کهنسالترین الف ساکن در سرزمین میانه بود. وی تمام دوران سوم را زنده ماند و شاهد اتفاقات مختلف آن بود. همچنین او را صاحب ناریا، یکی از سه حلقه، می‌دانند تا اینکه آن حلقه را به گندالف تحویل داد. کیردان از آخرین الف‌های سرزمین میانه بود که در دوران چهارم سرانجام به غرب بادبان کشید.

شکل کوئنیایی کیردان، واژه کیریاتان می‌باشد.


تاریخچه

تاریخچه ابتدایی

کیردان، که با نام نووه به دنیا آمد، از خویشان الوه و اولوه بوده و در آن زمان یکی از اربابان قوم بود. در زمان مهاجرت به سمت غرب برای سفر به والینور، کیردان و پیروانش به جایی رفتند که اکثر خویشاوندانشان عازم آنجا شدند. علی رغم میل باطنی شدید کیردان برای دیدن نور والینور، او به خویش خود الوه وفادار ماند و پس از ناپدیدی او شروع به جستجوی وی کرد. به همین دلیل تله‌ری اولین سفر بر روی تول اریسئا را از دست دادند، درحالیکه دوستان آنها یعنی نولدور و وانیار سوار بر جزیره شناور به راه افتادند. آنان اولوه را ارباب خود قرار دادند، و در حالیکه منتظر بازگشت اولمو بودند، کیردان هنر ساخت کشتی را در پیش گرفت در حالیکه به شدت بی صبر سفر بود. آنها همچنین دوستی نزدیکی با اوسه برقرار کردند. در همان زمان، اگرچه اکثر تله‌ری‌ها دست از جستجو کشیدند، اما کیردان سخت تر و طولانی تر از دیگر خویشانش به دنبال الوه پرداخت، زیرا علاقه و اتحاد وافری به وی داشت.

به همین خاطر، کیردان در زمان عزیمت دوم جزیره شناور خیلی دیر به ساحل رسید. زمانی که پایش بر روی شنهای ساحل رسید، آنان دیگر حرکت کرده بودند و درحالیکه سرگردان و مبهوت در کنار ساحل ایستاده بود، به چشم خود می‌دید که چگونه جزیره شناور در افق دریای بزرگ محو می‌شود. در آن حال با صدای بلندی شروع به گریه کرد و گفت :

من آن نور را دنبال خواهم کرد، تنها اگر حتی کسی هم با من همراه نشود، به خاطر کشتی ای که من در حال ساخت آن بودم و حال آماده رفتن است.
- کیردان، آخرین دست‌نوشته ها

اما ندایی به قلب او نازل شد. به او هشدار داد که کشتی وی و نه هیچ کشتی دیگری، یارای سفر به والینور را ندارد. این ندا از سوی والار بود، و اضافه کردند: "صبور باش و بمان، زمانی فرا می رسد که هنر تو ارزشمندترین کار خواهد شد و از تو در آوازها سالیان سال خواهند سرود." کیردان پاسخ داد: "من تسلیم امر شما هستم"، و در همان زمان تصویری از وینگلیوت به وی نشان داده شد.

بنیان و بازگشت نولدور

بنابراین کیردان به همراه آن دسته از تله‌ری که ماندن در کنار اوسه را برگزیده بودند، ماند و پادشاه آنان شد. آن دسته از الف‌ها را فالاتریم نامیدند، به معنای "مردم ساحل کف‌آلود"، و در بندرگاه فالاس در کنار دریا ساکن شدند. در آنجا آنان کشتی‌های فراوانی ساختند و دو شهر اگلارست و بریتومبار را بنا نهادند. مرواریدهای زیادی را یافتند و آن را به عنوان هدیه به پادشاه بزرگشان ، تینگول از دوریات، که زمانی الوه نام داشت، فرستادند.

زمانی که بله‌گورت در سال 1497 س.د در نبرد اول بلریاند شکسته شد، کیردان عقب رانده شد و نتوانست به کمک تینگول بیاید. تینگول با کمک لای‌کوئندی‌ها توانستند پیروز میدان شوند، اما فالاتریم به گوشه‌ای کشانده شده و برای چندین ماه در آنجا محاصره شدند، تا اینکه نولدور بازگشتند و فئانور نیروهای مورگوت را از شمال در هم کوبید. محاصره فالاس پس از اینکه اورک‌ها مجبور شدند برای کمک به اربابشان به سمت شمال حرکت کنند شکسته شد. اما در راه تمام آنها توسط کله‌گورم نابود شده و فالاس نجات پیدا کرد.

کیردان به همراه عده زیادی از مردمانش در مرت آدرتاد شرکت کردند، جاییکه به دوستی خود با نولدور سوگند یاد کردند و با همسایگان و دوستان آینده خود یعنی تورگون و فینگون ملاقات کردند. با این وجود، تورگون نهایتاً از وینیامار به گوندولین نقل مکان کرد، اما دوستی کیردان با فینرود و وی پابرجا ماند و کیردان به عنوان مشاوری امین در کنار نولدور باقی ماند. با وجود این مسائل، کیردان با نولدور و به خصوص فینرود نسبت فامیلی داشت، زیرا اولوه، پدربزرگ فینرود، یکی از نزدیکان و دوستان وی بود.

اوائل دوران اول

زمانیکه داستان‌ها (توسط بله‌گورت) در مورد خویشاوندکشی آلکوالونده شروع به پخش شدن کرد، کیردان که در آن زمان نیز فراست خاصی از خود نشان داد، دریافت که دردسر بزرگی در حال وقوع است و احساس بدی به وی دست داد که تمام این شایعات با نیت‌های اهریمنی و پلید همراه است. وی که از حسادت و نفاق موجود در میان نولدور اطلاع داشت، حدس زد که این نیت پلید از سوی همان کسانی است که دست به جنایت خویشاوندکشی زده‌اند. بنابراین بر حسب وظیفه پیغام رسانانی را به سوی اربابش تینگول فرستاد و تمام چیزهایی را که شنیده بود به وی منتقل کرد. این کار وی باعث شد که زبان کوئنیایی ممنوع شده و کدورت عمیقی بین سیندار و نولدور اتفاق بیافتد.

این احتمال وجود دارد که کیردان در داگور آگلارب شرکت کرده‌است، اما به طور دقیق مشخص نیست. با این حال وی در نبرد داگور براگولاخ شرکت نکرد، زیرا فاصله زیادی تا آنجا داشت و ضمناً به طور مستقیم مورد حمله قرار نگرفته بود. با این وجود، کیردان آماده شرکت در حمله دوم به هیتلوم شد، و درست زمانیکه فینگون نیاز شدیدی به نیروی کمکی داشت، به وی پیوست. آنان به سمت مصب درنگیست به راه افتادند و سپس از جانب غرب به نیروهای اورک که به هیچوجه انتظار چنین حمله‌ای را نداشتند یورش برده و پیروزی را برای الف‌ها به ارمغان آوردند.

پس از نبرد نیرنائت آرنوئدیاد بسیاری از بازماندگان جنگ به دنبال پناهگاه وارد فالاس شدند. دریانوردان فالاتریم در یک حرکت چریکی از طریق آب به اورک‌ها یورش برده و آنها را تارومار کردند. اما تنها چیزی که پیش از حمله مورگوت اهمیت داشت مسأله زمان بود. پس از آن اتفاق نوبت به سقوط فاجعه آمیز فالاس بود. اگرچه بریتومبار و اگلارست هر دو قدرت بالایی داشته و با دیوارهای بلندی محافظت می‌شدند، اما به دلیل لشکرکشی عظیمی که نیروهای مورگوت شکل داده بودند و در میان آنها فرماندهان قدرتمند مورگوت قرار داشتند، هر دوی این شهرها در یک زمان رو به سقوط نهادند. الف‌ها با شجاعت و دلاوری جنگیدند، اما دیوارهای شهر فرو ریخت و بسیاری از فالاتریم‌ها یا کشته شده و یا به اسارت گرفته شدند. باراد نیمراس فرو ریخت و فالاس رو به نابودی گذاشت. اما کیردان و تنی چند از همراهانش از طریق دریا فرار کرده و نزد گیل-گالاد، یکی از آخرین شاهزادگان نولدور رفتند. آنان وارد جزیره بالار شده و فرمانروایی جدیدی را در آنجا بنا کردند، اما پایگاه‌هایی را نیز در دهانه‌های سیریون برپا کرده، کشتی‌های خود را استتار نموده و پذیرای تمام پناهندگانی که به آنجا فرار کرده بودند شدند.

ارباب بالار

تورگون که خبرهای بدی به وی رسیده بود، از کیردان درخواست کرد که دریانوردانش را برای جستجوی والینور و درخواست کمک از والار گسیل کند. کیردان نیز هفت کشتی سبک و تیزپا ساخته و آنها را به سمت غرب فرستاد. هیچ یک بازنگشتند و تنها یکی از دریانوردان گوندولین‌دریم نجات پیدا کرد. راه غرب بسته بود.

سرانجام کیردان خود پیغام رسان شد. اولمو پیغامی را به وی داد تا به اورودرت برساند و به وی هشدار داد که نارگوتروند در شرف نابودی است. اورودرت می‌بایست دروازه‌های شهر را بسته و پل منتهی به آنجا را از بین ببرد. اما کسی این هشدار را جدی نگرفت و نهایتا منجر به سقوط نارگوتروند شد.

پس از اینکه خبر سقوط گوندولین به بالار رسید، گیل-گالاد به عنوان پادشاه برین نولدور شناخته شد. پس از مدت کوتاهی کیردان دوستی سریعی را با ائارندیل نیم الف جوان، پسر تور و ایدریل برقرار کرد. وی در سایه توجهات کیردان رشدی سریع یافت. کیردان در ساختن کشتی وینگیلوت مشورت‌ها و کمک‌های بسیاری کرد. وی بدون شک به یاد آرزو و الهامی که به وی شده بود افتاد و نهایت تلاشش را برای ساخت هر چه بهتر این کشتی مبذول داشت.

کیردان و گیل-گالاد از جزیره بالار حرکت کردند اما برای جلوگیری از سومین خویشاوندکشی خیلی دیر به بندرگاه‌های سیریون رسیدند. افراد بسیاری در آن نزاع جان خود را از دست دادند. اما ائارندیل در آنجا حضور نداشت، بلکه پیش از نبرد عازم سفر شده بود. سیلماریل برن و لوتین نیز توسط الوینگ همسر وی به دریا انداخته شده بود. بنابراین ائارندیل و همسرش که سیلماریل را در اختیار داشتند، به سمت والینور به راه افتاده و برای جلب رضایت و بخشش والار وارد آنجا شدند. در همین زمان، به کیردان الهامی شد که پیش از این به کمتر الفی چنین لطف و مرحمتی شده بود. شاید به خاطر قدردانی و بخشش خاص والار از اعمال نیک وی در این دنیای در حال تغییر بود. پس از نبرد خشم، کیردان که مدت‌ها قبل به اخظار والار گوش فرا داده و آنرا پذیرفته بود، بار دیگر از روی فرمانبرداری از جستجوی آرزوی قلبی خویش و رفتن به غرب ممانعت کرده و همراه با عذه قلیلی که در سرزمین میانه بودند در آنجا باقی ماندند.

دوران دوم

قاره‌ها جابجا شده بودند، اما کیردان هنوز اقامتگاهش را در کنار دریا نگه داشته بود، در هارلیندون نزد کله‌بورن و گالادریل. هارلیندون در جنوب خلیج لون قرار داشت و در شمال آن نیز فورلیندون واقع بود جاییکه گیل-گالاد و الروند ساکن بودند. در آنجا وی با نومه‌نوریان تازه وارد رابطه دوستانه برقرار کرده و پذیرای آنان شد. در میان نومه‌نوریان رابطه نزدیکی به وئانتور، فرمانده دریانوردان تار-الندیل، برقرار کرد و بعدها به نوه وی آلداریون، راه و رسم ساخت و معماری کشتی‌ها (هم مدیریت و هم ساخت) و بناهای ساحلی را آموزش داد، کسی که بدون شک در هر دو این مهارت‌های از دیگران برتری داشت. در برهه‌ای از زمان وی به میتلوند نقل مکان کرد.

زمانیکه آناتار نزد الف‌های اره‌گیون آمد و پیشنهاد ساخت حلقه‌های قدرت را به آنان داد، کیردان همانند گالادریل در مقابل این خطر به الف‌ها نصیحت و مشورت کرد، اما آنان و به خصوص کله‌بریمبور که به خاطر ساخت این حلقه‌ها به شدت احساس اشتیاق و لذت می‌کردند، پند و اندرزهای کیردان را نادیده گرفتند. با این حال، زمانیکه سه حلقه از سقوط اره‌گیون جان سالم به در بردند، کله‌بریمبور تصمیم گرفت یکی از حلقه‌ها را به کیردان بسپارد. او ناریا، حلقه آتش، را به کیردان داد. سائورون که پس از سقوط و نابودی اره‌گیون چهره اصلی خود را نمایان کرده بود و به واسطه حلقه یگانه قدرت افزونی یافته بود، با همان شدت به اریادور حمله ور شد. علی رغم اینکه وی توانست الف‌های بیشماری را به قتل برساند، اما قادر نبود به میتلوند و لیندون حمله کند، زیرا احساس می‌کرد که آنان بسیار قدرتمند هستند و از سوی نومه‌نوریان حمایت می‌شوند. به راستی که آنان در آن برهه از تاریخ بلای جان سائورون شدند، زیرا نومه‌نوریان به کمک الف‌ها آمده و با قدرت بسیار نیروهای اهریمنی را به آنسوی کوهستان خاکستری عقب رانده و موجبات پایان سالهای تاریک را فراهم آوردند.

دوران سوم

خصوصیات اخلاقی و تأثیرگذاری