ناندور

از دانشنامه والیمار
خطا در ایجاد بندانگشتی: پرونده وجود ندارد
ناندور
قلمروهااوسیریاند، اده‌لوند، لوتلورین و میرک‌وود
زبان‌هاناندوری
قد متوسطبلندقامت
رنگ پوستسفید یا زیتونی
رنگ مومعمولا تیره
خصوصیاتمرموز، عاشق جنگل و حیوانات
طول عمرنامیرا
اعضالنوه، دنه‌تور و نیمرودل

ناندور که بعدها به الف‌های سیلوان یا "الف‌های جنگلی" معروف شدند، یکی از نژادهای تله‌ری از الف‌ها بودند. ناندور در اصل الف‌های سرزمین میانه و ساکن در شرق بلریاند بودند، اما نهایتاً در سرتاسر ارد لوئین و نیز اوسیریاند پخش شدند. آنها را "الف‌های سبز" نیز می نامند، عاشق جنگل‌ها بودند و تا دوران سوم یکی از اقوام الف سرزمین میانه بودند.

تاریخچه

لنوه و دنه‌تور

ناندور در اصل گروهی از تله‌ریها بودند که به خاطر ترس از عبور از هیتائگلیر از دیگران جدا شدند و تصمیم گرفتند تا در سرزمین های پهناور پوشیده از جنگل شرق و در امتداد رودخانه آندوین ساکن شوند. یکی از تله‌ریها که از قوم اولوه که بعدها به فالماری معروف گشتند بود، برای هدایت و رهبری آنان برگزیده شد. او لنوه نام داشت و بخش اعظمی از تله‌ریها را برای عبور از رودخانه بزرگ به سمت جنوب هدایت کرد و برای مدتهای مدید در آنجا باقی ماندند. آنها نام ناندور را بر خود نهادند و عاشق آب و چیزهای سبز شدند. تحت رهبری لنوه آنها دانش و مهارتی عظیم از گیاهان و موجودات زنده، درختان و جانوران به دست آوردند. فرهنگ و رسوم آنان بسیار متفاوت بود.

در نهایت، ناندور گسترش پیدا کردند. آنها می توانستند برای زندگی به اریادور و یا به کناره های دریا در مصب آندوین بروند. آنان قومی ساده و بدون هیچ سلاح فلزی بودند. با دورفهای ناگریم دوستی برقرار کردند و با یکدیگر متحد شدند. اما موجودات اهریمنی از شمال به آنها هجوم آوردند درحالیکه هیچ دفاعی در مقابل سلاح های درنده آنها نداشتند. دورف های ناگریم به آنها از پادشاه تینگول و قدرت سیندار سخن به میان آوردند، بنابراین دنه‌تور، پسر لنوه، از ارد لوئین گذشت و به بلریاند و سرزمین های غربی سرزمین میانه وارد شد. در آنجا آنها در سرزمین سرسبز و پر از رود اوسیریاند ساکن شدند و از سوی تینگول که از خویشاوندان قدیمی آنها بود مورد استقبال قرار گرفتند. از آن پس آنها را لائه‌گریم می نامند.


نبردهای بلریاند

زمانیکه تینگول به شدت نیازمند بود، در اولین فرصت از رابطه دوستی که بین او و قوم ناندور وجود داشت بهره برد. ارباب تاریکی بله‌گورت (نام دیگر مورگوت) به بلریاند حمله کرد و ارتباط بین تینگول و دیگر متحدان قدرتمندش یعنی فالاتریم را قطع نمود. اما اوسیریاند پهناور بود و مورگوت نمی‌توانست این ارتباط را به طور کامل قطع کند. تینگول از دنه‌تور درخواست کمک کرد و از سوی لائه‌گریم برای او نیروی کمکی فرا رسید. تینگول از سمت غرب و لائه‌گریم نیز از سمت شرق به ارتش اورک‌ها حمله کردند و از تکنیک پتک و سندان برای پیروزی بهره جستند. اما این پیروزی هزینه گزافی برای آنان داشت زیرا لائه‌گریم از لحاظ تسلیحاتی سبک و ضعیف بودند و اورک‌ها نیز همگی مجهز به سلاح‌های آهنین. دنه‌تور در آمون ارب به دام انداخته شد و او و نزدیکانش پیش از آنکه تینگول به نجات آنها بیاید به دست اورک‌ها کشته شدند. مردمان لائه‌گریم او را دوست داشتند و از فقدان او شروع به گریه و زاری کردند و از آن پس پادشاه دیگری را بر خود اختیار ننمودند. بعد از این اتفاق بود که آنها گوشه گیر شده و در بسیاری از نبردهای بلریاند شرکت نکردند و دیگر با مورگوت وارد هیچ نبردی نشدند.

پس از ورود نولدور از آن سوی آبها، نام لای‌کوئندی را بر قوم لائه‌گریم نهادند. لای‌کوئندی‌ها در تمام دوران اول در هیچ یک از وقایع مهم بله‌گائر مشارکت نداشتند. این قوم زمانیکه برن و لوتین در جزیره تول گالن که در میانه سرزمین آنها بود، سکنی گزیدند، پذیرای آنها شدند. و آنجا را تبدیل به یکی از زیباترین مکان‌های بلریاند نمودند. پس از سقوط مرگبار دوریات و کشته شدن تینگول، بسیاری از لای‌کوئندی‌ها در نبرد سارن آتراد به برن ملحق شدند. الف‌های سبز بعدها خبر فوت برن و لوتین را به پادشاه دیور الوخیل رساندند.

پس از نبرد نیرنائت آرنوئدیاد، پسران فئانور در سرزمین‌های لای‌کوئندی‌ها سرگردان شدند و با یأس و نا امیدی اغلب به آنها می‌پیوستند.

دوران دوم

پس از نبرد خشم از سرزمین اوسیریاند دیگر چیزی باقی نماند و نجات یافتگان قوم لای‌کوئندی به جمعیت ناندوری خود که حالا در سرتاسر سرزمین میانه پخش شده بودند بازگشتند. مردم ناندور که در دو طرف کوهستان ساکن بودند تا حدی از اصالتشان کم شده بود. آن دسته ای که در اوسیریاند بودند با قوم سیندار وصلت کرده بودند و آنهایی که در شرق بودند با آواری‌هایی که به سمت غرب آمده بودند آمیخته شده بودند. زمانیکه دوران دوم شروع شد، نسل آنها مختلط تر شد. حتی زبان آنها از ناندورین به سینداری تغییر پیدا کرد. در نهایت، قوم ناندور در این تغییرات تبدیل به مردمی شدند که آنها را به عنوان الف‌های سیلوان یا تاواروایت به معنای "مردم جنگل" می شناسند.

قوم ناندور ، که حالا به تاواروایت نیز معروف است، زمانیکه سائورون قدرت الف‌های سرزمین میانه را به چالش کشید، مجبور به مهاجرت بیشتری شدند.

دوران سوم

لوریناند، که حال لوتلورین خوانده می شود، و ارین گالن که اکنون به میرک‌وود یا "سیاه بیشه" معروف است، گروه‌های بزرگتری از مردمان تاواروایت را به خود پذیرفت. آمروت حکمرانی به لوتلورین را پذیرفت، اما بعدها آنرا به گالادریل و کله‌بورن تفویض نمود، درحالیکه تراندویل پادشاه سیاه‌بیشه گشت. تحت فرماندهی این حاکمان، تاواروایت ثروتمند و پرتعدادتر از قبل شد، در حالیکه جمعیت اقوام نولدور و سیندار به طور پیوسته در حال کاهش بود. با این وجود اکثر آنان غیرفعال بوده و پیوسته نظاره‌گر رشد اقوام انسان و تغییرات بدشگون دوران سوم بودند.

اما الف‌های لوتلورین و سیاه‌بیشه حضور اهریمنی جدید را در جنوب میرک‌وود احساس می کردند. جادوپیشه در حال ساخت دول گولدور بود. همانطورکه دوران سوم می گذشت و سائورون رشد می کرد، شورای سپید تشکیل شد. سائورون برای چندین بار از دول گولدور بیرون آمده بود، اما با این وجود تاواروایت هنوز هم منفعلانه و بیطرفانه عمل می کردند. تا اینکه در نهایت نبرد حلقه رخ داد. لگولاس فرزند تراندویل قهرمان آن نبرد شد، در حالیکه هم لوتلورین و هم سیاه‌بیشه از سوی دول گولدور و در نبرد رووانیون مورد حمله قرار گرفت. تمام حملات دفع شد، و در نهایت دول گولدور توسط حملات متقابلی که کله‌بورن و یارانش ترتیب داده بودند با خاک یکسان شد. میرک‌وود به ارین لاسگالن تغییر نام داد. با این وجود جمعیت الف‌های سیلوان رو به کاهش گذاشت. گالادریل و کله‌بورن به غرب عزیمت کردند و نور لورین بی فروغ شد.

در سرتاسر دوران چهارم آنها به تشکیل پادشاهی دوباره متحدشده کمک کردند و ایتیلین را دوباره سبز نمودند. سرنوشت نهایی آنها این گونه رقم خورد که یا به غرب و سرزمینی که تا به حال ندیده بودند سفر کنند و یا در سرزمین میانه باقی بمانند و برای همیشه به فراموشی سپرده شوند.

منابع

«Nandor». مشارکت‌کنندگانِ دانش‌نامه‌ٔ تخصصی تالکین‌گیت‌وی. بایگانی شده از نسخهٔ اصلی در تاریخ ۱۷ آبان ۱۳۸۹.