فینرود

از دانشنامه والیمار
Anna Lee - Finrod.jpg
فینرود
نولدو
زندگی‌نامه
نام کوئنیاییفینداراتو (ن‌پ) و آرتافینده (ن‌م)
عناوینپادشاه نارگوتروند
تاریخ و محل تولد۱۳۰۰ سال‌های درختان
قلمرونارگوتروند
مرگ۴۶۵ د.ا ، تول-این-گائورهوت
سن در هنگام مرگ۲۵۰۰ سال
اطلاعات شخصی
جنسیتمرد
والدینفینارفین و ائارون
همسرعاشق آماریه اما هیچگاه ازدواج نکرد
رنگ موطلایی

فینرود پادشاه الفی از قوم نولدور و بزرگترین پسر فینارفین و برادر آنگرود ، آئگنور و گالادریل بود. او پادشاه و حاکم سرزمین نارگوتروند نیز بود. فینرود از لحاظ چهره زیبا و موی طلایی و نیز نجابت و سخاوتمندی همچون پدرش بود.

تاریخچه

بازگشت نولدوها

فینرود جزو کسانی بود که در مقابل فئانور و سوگندش مخالفت کرد. هر چند، هنگام مهاجرت و تبعید نولدوها از آمان همراه آنها از والینور رفت، اما این بدان دلیل بود که نمی خواست از مردم و دوستانش که مشتاق به رفتن بودند جدا شود. فینرود از جمله آخرین گروه هایی از نولدوها بود که آمان را ترک می گفتند و این گروه از نولدوها اغلب از نجبا و عاقلان قوم بودند که پیوسته به پشت سر و به منزلگاه خود با حسرت نگاه می کردند؛ به خصوص فینرود که بایستی معشوقه خود یعنی آماریه از وانیاها را ترک می گفت.

خطا در ایجاد بندانگشتی: پرونده وجود ندارد

فینرود و مردمش هیچگاه در خویشاوندکشی آلکوالونده شرکت نکردند. هنگامیکه در حال عزیمت به سواحل آرامان بودند، ماندوس که از والاها بود جلوی آنها ظاهر شد و سرنوشت نولدوها را برای آنان پیشگویی کرد. در آن زمان فینارفین از پیشگویی هراسان شد و با بسیاری از مردمانش به والینور بازگشتند. اما فینرود و دیگر برادران و خواهرش تصمیم به ادامه راه گرفتند و مردم خود را در سفر سخت و طولانی به سرزمین میانه رهبری کردند.


زندگی در بلریاند

نولدوها پس از پیروزی در نبرد داگور-نوین-گیلیات ، شروع به ساختن قلمروهای متعدد خود کردند. فینرود برج میناس تیریت در جزیره تال سیریون را بنا نهاد. زمانیکه فینرود و دوستش تورگون پسر فین‌گولفین در امتداد رودخانه سیریون در حال سفر به جنوب بودند، در کنار این رود اردو زدند. در آن هنگام اولمو که از والاها بود از رودخانه بیرون آمد و خوابی عمیق و رؤیایی سنگین را بر آنان قرار داد؛ و به نظر می رسد که به هر یک از آنان امر شد که خود را برای روزهای تاریک و شوم آماده کنند و از پیشروی خود منصرف شده و عقب نشینی کنند، مبادا مورگوت آتش خود را از آنگباند برافروزد و سپاهیان تاریکش را از شمال روانه کند.

در آن زمان فینرود و خواهرش گالادریل مهمان خویشاوندشان پادشاه تینگول فرمانروای دوریات بودند. در آنجا فینرود تحسین و تعجبش را از تالارهای منگروت اظهار داشت و تینگول نیز از دره عمیقی که در نزدیکی رودخانه ناروگ بود به او گفت. تینگول به او در مورد غارهای بزرگی که در زیر فاروت بلند و کرانه های غربی اش بود صحبت کرد. بنابراین فینرود به غارهای بزرگ ناروگ رفت و در آنجا تالارها و اسلحه خانه های بزرگی احداث کرد؛ آن دژ مستحکم را نارگوتروند می نامند. در این راه او از دورف‌های کوهستان آبی کمک های بسیار گرفت و به عنوان جایزه و دستمزد جواهرات والینور را به آنها اهدا کرد. در آن زمان بود که دورف‌ها ناگلامیر یا گردنبد دورف‌ها را برای او ساختند. بعد از احداث نارگوتروند، فینرود نزد برادر زاده اش اورودرت رفت و میناس تیریت را برای حفاظت از او بنا نهاد.


رویارویی با انسان‌ها

خطا در ایجاد بندانگشتی: پرونده وجود ندارد
فینرود به پاس فداکاری باراهیر در نجات جانش حلقه‌اش را به او هدیه می دهد

زمانیکه بیش از سیصد سال از ورود نولدوها به سرزمین بلریاند می گذشت، فینرود فلاگوند ارباب نارگوتروند همراه با ماگلور و مادروس فرزندان فئانور برای شکار به سمت شرق رود سیریون عازم شدند. اما از شکار خسته شد و به سمت کوهستان ارد لیندون حرکت کرد. در آنجا در سرزمین های تارگلیون در بلریاند شرقی ، فینرود اولین نولدویی بود که با انسان‌ها روبرو می شد. پیروان بئور پیر در آنجا ساکن بودند. به میان آنها رفت و وقتی که خواب بودند چنگی را که در کنار بئور قرار داشت برداشت و شروع به نواختن آهنگی کرد که تا به حال به گوش آنها نخورده بود. زمانیکه انسان‌ها بیدار شدند و به آهنگ گوش دادند، هر یک فکر کردند که دارند رؤیایی شیرین می بینند. فینرود برای مدت طولانی پیش آنها ماند و زبان آنها یعنی تالیسکا را فرا گرفت و زبان سینداری را نیز به آنها آموزش داد. زمانیکه انسان‌ها از ترس الف‌های لای‌کوئندی اوسیریاند قصد نابودی خانه هایشان را داشتند، فینرود میانجی شد و غائله را پایان داد. همچنین او از تینگول پادشاه تمام بلریاند این اجازه را گرفت که انسان‌ها را به استولاد راهنمایی کند.

فینرود رابطه نزدیکی با آندرت دختر بورومیر از خاندان بئور داشت و در محاصره آنگباند اغلب او را ملاقات می کرد و در مورد مسائل انسان‌ها و الف‌ها با او به گفتگو می نشست. یکی از گفتگوهای آنان مکتوب شد و بعدها به آترابت فینرود آه آندرت معروف شد.

باراهیر از خاندان بئور جان فینرود فلاگوند را در نبرد داگور براگولاک ("نبرد شعله ناگهانی") نجات داد. فینرود نیز سوگند خورد که برای همیشه به دوستی با او وفادار بماند و تمام نیازهای او و تمام خویشانش را برآورده کند؛ به پاس فداکاری او فینرود حلقه اش را که به حلقه باراهیر معروف است هدیه داد.

در جستجوی سیلماریل

خطا در ایجاد بندانگشتی: پرونده وجود ندارد
برن نزد فینرود رفته و از او برای یافتن سیلماریل درخواست کمک می کند.

سالها بعد زمانیکه برن فرزند باراهیر برای درخواست کمک به نارگوتروند آمد، فینرود برای ادای دین خود همراه با او به جستجوی سیلماریل رفت. کله‌گورم و کوروفین که در آن زمان در نارگوتروند ساکن بودند، اکثر مردم آنجا را وادار کردند که فینرود و برن را حمایت نکنند (این کار آنها به خاطر سوگندی بود که خورده بودند) مگر ده مبارز که توسط ادراهیل رهبری می شدند که از وفاداران و دوستداران فینرود بودند. آنها از زیر کوهستان سایه گذشتند و به اردوگاه اورک‌ها رسیدند، تمام آنها را کشته و سلاح ها و سپرهایشان را برداشتند. به کمک سحر و قدرت فینرود آنها خودشان را به شکل و قیافه اورک‌ها در آوردند و به سمت شمال عازم شدند. در جاده ای که رو به شمال می رفت بین ارد وترین و ارتفاعات تائور-نو-فوین آنها به راه خود که مسیری بس طولانی بود حرکت می کردند. اما این دوازده نفر نوسط سائورون شناسایی شدند و در تال-این-گائورهوت ("جزیره گرگ های آدم نما") زندانی شدند. بنابراین مشاعره و مناظره ای بین فینرود و سائورون در گرفت زیرا فینرود فلاگوند و سائورون در آوازهای قدرت با یکدیگر به جدال پرداختند، و هر چند قدرت پادشاه الفی بسیار بیشتر بود اما در نهایت این سائورون بود که برتری یافت. در منظومه لیتیان چنین گفته شده است:

او آواز جادویی را سر داد، از نفوذ، گشودن، و رسوخ،
آشکارکردن، بر ملا کردن، خیانت
پس ناگهان فلاگوند به این سو و آن سو تکان خورد،
در جواب او آوازی خواند از ماندن، مقاومت کردن، مبارزه علیه نیرو،
از رازهای نهفته، قدرتی مانند برج، و اعتمادی شکسته، و آزادی، گریز،
از تغییر و از عوض کردن شکل،
از تله هایی که اجتناب شده اند، دامهایی که شکسته شده اند،
گشودن زندان ، زنجیری که می گسلد، پشت سر او و جلو آوازهایشان می رفت
در هم تابیده می شد، و فرو می رفت، و همواره قوی تر می شد
سرود آهنگ برجسته شد، و فلاگوند نیرو و جادوی الف‌ها،
را به کلامش آورد و با استفاده از آنها جنگید
و آنها در تاریکی به آهستگی صدای پرندگان را شنیدند
که از دور در نارگوتروند می خواندند،
منظره آن سوی دریا را
آن سوی دنیای غرب را بر شن،
و بر شن مرواریدها در سرزمین الف‌ها،
پس تیرگی جمع شد، تاریکی عمیق شد،
در والینور، خون قرمز جاری شد،
کنار دریا، جایی که نولدوها به قتل رسیدند،
سواران پر جوش و خروش، دزدانه نزدیک شدند
کشتی های سپیدشان را با بادبان های سپید
از مامن روشن، بادها می وزند
گرگ ها زوزه می کشند، کلاغ ها می گریزند
یخ آب می شود در مدخل های دریا
اسیران غمگینند در آنگباند و مرثیه می گویند
تندر می ریزد، آتش ها می سوزانند
و فینرود در برابر تخت خود سقوط می کند
- سلیماریلیون ، از برن و لوتین

پس سائورون لباس های مبدل آنها را از تن هایشان به در آورد و آنها در برابر او ترسان و برهنه ایستادند. گرچه نژادشان لو رفته بود اما سائورون نتوانست اسامی یا مقاصدشان را بفمهد. سپس سائورون تمام آنها را در سیاهچاله های تنگ و تاریک و عمیق زندانی کرد و یکی را پس از دیگری توسط گرگ های آدم نما از بین برد تا اینکه تنها برن و فینرود باقی ماندند، اما هیچ یک از یارانش به ارباب خود خیانت نکردند. اما وقتی گرگ به سراغ برن آمد، فلاگوند تمام قوای خود را جمع کرد و زنجیرهای خود را پاره کرد و با آدم-گرگی به جدال پرداخت و با دست ها و دندان هایش او را از پای در آورد. با این حال خودش نیز جراحت بسیار برداشت و به حال مرگ افتاد. سرانجام در برج های بلند تول-این-گائورهوت که به دست خودش ساخته شده بود در تاریکی جان داد. بنابراین، پادشاه فینرود فلاگوند، زیباترین و دوست داشتنی ترین فرد از تبار فینوه، سوگند خود را به انجام رساند.

زندگی دوباره

به دلیل اعمال خیر و نجیبانه فینرود در طول زندگی، و نیز کراهت و بی میلی که در سفر به سرزمین میانه داشت، او بعد از مدت کوتاهی دوباره به زندگی بازگشت. او و گلورفیندل تنها الف هایی هستند که پیش از نبرد خشم به زندگی بازگشتند. در منظومه لیتیان گفته شده است که فینرود پس از مدت کوتاهی این اجازه را یافت که به زندگی در والینور بازگردد و "هم اکنون نزد معشوقه اش آماریه زندگی می کند" که ممکن است بعدها با یکدیگر ازدواج کنند. همچنین در سیلماریلیون این طور گفته شده است که : " فینرود به همراه پدرش فینارفین زیر درخت الدامار قدم می زنند."


وجه تسمیه

نام پدری فینرود که کلمه ای سینداری است، فینداراتو (Findaráto) می باشد. نام مادری او نیز اینگولدو (Ingoldo) (حالت مفرد کلمه نولدور) و یا این اسم می تواند معنی "برجسته ترین در خاندان" یا به اختصار " عاقل و باهوش " باشد. لقب او فلاگوند (Felagund)می باشد و نامی است که دورف‌هایی که غارهای نارگوتروند را احداث کردند به او دادند و به معنای " قطع کننده غارها " می باشد.

همچنین فینرود از سوی بئور و مردمش به نوم به معنای "حکیم و فرزانه" معروف بود. دیگر القاب او عبارتند از : "ارباب نارگوتروند" ، "پادشاه نارگوتروند" و "دوستدار انسان‌ها" که به زبان الف‌ها به آن "ادنیل" (Edenil) و "آتاندیل" (Atandil) که به ترتیب سینداری و کوئنیایی است گفته می شود.


شجره نامه

 
 
 
 
 
 
فینارفین
 
 
 
ائارون
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
فینرود
 
آنگرود
 
الدالوته
 
آئگنور
 
گالادریل
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
اورودرت
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
گیل-گالاد
 
فیندویلاس
 
 
 
 


منابع