تولکاس

از دانشنامه والیمار
خطا در ایجاد بندانگشتی: پرونده وجود ندارد
تولکاس
والار
زندگی‌نامه
دیگر نا‌م‌هاآستالدو(دلیر)، تالکس(حالت سینداری تولکاس)، تولوکاستز(تولکاس در زبان والارین)، دلیر
ورود به آرداسال‌های فانوس‌ها
منصبقهرمان والار
مایارتیلیون
منزل‌گاهوالینور
مشخصات ظاهری
جنسیتمرد
همسرنسا
رنگ مو طلایی


تولکاس (به زبان انگلیسی: Tulkas)، بزرگترین در زور و پهلوانی در بین والار. بزرگ ترین والار در زور و پهلوانی تولکاس است، و نام دیگرش آستالدوست، دلیر.

او آخر از همه به آردا آمد، برای یاری والار در نخستین نبرد‌ها با ملکور. از کشتی گرفتن و زورآزمایی لذت می‌برد؛ و بر هیچ مرکبی نمی‌نشیند، زیرا از همهٔ موجودات پادار تند تر می‌دود و خستگی نمی‌شناسد. موی سر وریش او زرین است، و چهره‌اش گلگون؛ سلاح او دستان اوست. گذشته و آینده را به چیزی نمی‌شمارد، و رای زدن با او بیهوده‌است، اما در دوستی پایدار است ولی دیر نیز فراموش می کند.

همسر تولکاس نساست، خواهر اورومه، و او نیز چالاک و گریز پاست. تولکاس همیشه خندان است، در ورزش و در جنگ، و حتی در نبردهای پیش از آمدن الف‌ها، رودرروی ملکور ایستاد و خندید.

Tulkas.png

در نخستین نبرد، که پیش شکل گرفتن کامل آردا روی داد، زمانی دراز برتری با ملکور بود. اما در میانهٔ نبرد، مینویی پرتوان و بی باک صدای نبرد را در قلمرو کوچک از آسمان برین شنید و به یاری والار آمد؛ و آردا از صدای خندهٔ او پرگشت. چنین آمد تولکاس نیرومند، که خشم او همچون بادی توفنده می‌گذرد و ابرها و تاریکی را از برابر خویش می‌تاراند؛ و ملکور از برابر خشم و خندهٔ او گریز گرفت، و آردا را ترک گفت و تولکاس آنجا ماند و یکی از والار قلمرو آردا گشت.

اما نفرت ملکور از آن پس تا ابد معطوف تولکاس شد. سپس تولکاس زور و قدرت را در روزگار تلاش به کار برد و بی وقفه در خدمت همه بود و در آن بهار بود که با نسا پیوند زناشویی بست. آنگاه تولکاس بعد از جشن به سبب خستگی و خوشنودی بسیار در خواب شد و در آن هنگام بود که ملکور بار دیگر وارد آردا شد و شروع به ساختن دژ بزرگ خود اوتومنو کرد و والار دیر به این موضوع پی بردند، و ملکور، دو فانوس را نابود کرد ولی از ترس تولکاس پا به فرار گذاشت و در دژ خود پنهان شد.

و این تولکاس بود که در جنگی که، پیش از آمدن الف‌ها، برای نابود کردن قدرت ملکور در شمال روی داد، در انتها به دژ وارد شد، با ملکور کشتی گرفت و صورت او را به خاک آورد، سپس او را با زنجیر آنگاینور بست و جهان تا مدتی دراز روی آرامش را دید.